حضرت ادریس علیه‌السلام

ادریس: نام آن حضرت در زبان عربی اخنوع است
پدر: حضرت یارد
مادر: بره
تاریخ ولادت: ۸۳۰ سال بعد از هبوط آدم
مدت عمر: ۳۶۵ سال
بعثت: درکوفه مبعوث شد
محل دفن: آن حضرت به آسمانها عروج کرد
تعداد فرزندان: آن حضرت دو پسرداشت
مختصری از زندگی نامه: برخی آن حضرت را از این جهت ادریس نامیدند که حکمت‌های خداوند وسنت‌های الهی را درس می داده است. وی با ۷۲ زبان مردم را به خدای یگانه دعوت می کرد. محل اقامت او در مسجد سهله در شهر کوفه بوده است. چنان که معروف است حضرت ادریس اولین کسی بود که خط نوشت. جامه دوخت و خیاطی را تعلیم داد.آن حضرت درزمینه علم نجوم هندسه حساب فلسفه و غیره تبحر داشت و آنها را به مردم زمان خود می آموخت. نقل شده است که خداوند ۳۰ صحیفه بر ادریس نازل کرد.

 

منبع 

حضرت آدم علیه‌السلام

لقب: خلیفة الله.
معنای اسم: آفریده شده از سطح زمین.
پدر و مادر: خداوند متعال آدم را از خاک آفرید و جان در او دمید.
تاریخ ولادت: قبل از هبوط آدم.
مدت عمر: ۹۳۰ سال.
محل هبوط: آن حضرت در کوه صفا و بنا به قول مشهور در کوه سراندیب فرود آمد.
محل ذفن: نجف اشرف در کشور عراقو
تعداد فرزندان: آن حضرت فرزندان زیادی داشت.
مختصری اززندگی نامه:
خداوند متعال بعد از اینکه آدم و حوا را آفرید به آنها اجازه داد دربهشت زندگی و از تمامی نعمت‌های آن استفاده کنند به جز میوه خاصی که آدم و حوا را از خوردن آن نهی کرد وفرمود اگربه آن درخت نزدیک شوید و از میوه آن بخورید ازبهشت رانده خواهید شد ولی باوسوسه‌های شیطان از میوه آن خوردند وخداوند آنها را از بهشت بیرون راند و به زمین فرستاد. آدم و حوا ازعمل خود سخت پشیمان شدند وسال‌ها به درگاه خداوند متعال گریه و زاری و طلب آمرزش کردند خدای مهربان توبه آنها را پذیرفت و از خطایشان در گذشت.

 

در فشار سختیها و مشکلات چه کنیم؟

نقل شده است یکی از اصحاب امام صادق (ع) از نوع برخورد و شیوة رفتار مردم با شیعیان گلایه کرد و گفت: ای فرزند پیامبر (ص)! مردم رفتار خوبی با ما ندارند، ما را اذیت می‌کنند، نسبت به ما بغض و کینه نشان می‌دهند و با طعنه و ملامت با ما سخن می‌گویند، به‌گونه‌ای که انگار ما شیعیان اصلاً جزء مسلمانان نیستیم!

امام (ع) فرمود: آیا بخاطر این شرایط و این اتفاقات، خدا را سپاس نمی‌گویید و شکر او را بجا نمی‌آورید؟! بدانید که شیطان هنگامی که از خارج کردن محبتِ ما خاندان از قلب و جانِ شما، و از دور کردن شما از ولایتِ ما، که معیار پذیرش همة اعمال انسان‌ها نزد خداوند است ناامید شد، شروع به تحریک مردم به حسدورزی و آزارِ شما کرد. پس خدا را شکر کنید که این حملات شیطان و این رفتار مردم، آسیبی به ایمان شما نرسانده و ایمانتان همچنان پابرجاست!

اما هر زمان، این سختی‌ها و دشواری‌ها در نظرتان بزرگ و سنگین آمد، علاوه بر آنچه گفتیم، به رنج‌ها و مشکلاتی که بر ما و دیگر انبیاء و اولیاء الهی وارد شده است بیاندیشید؛ شخصی از پیامبر (ص) پرسید: سخت‌ترین و سنگین‌ترین امتحانات و بلاها در دنیا به چه کسانی وارد می‌شود؟ ایشان فرمودند: انبیاء، سپس اوصیاء ایشان، سپس ائمه و سپس مؤمنان؛ پس هرکس از لحاظ درجة ایمان و مقام قُرب الهی بالاتر باشد، بلا و امتحانش سخت‌تر و سنگین‌تر خواهد بود!

بدانید که خداوند برای ما و شما عیش و آسایشِ ناب و به‌دور از رنج و سختیِ آخرت را برگزیده‌ است، همانطور که پیامبر (ص) فرمود: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است!

 بدانید که خداوند، هیچ لذت و بهره‌ای از دنیا به مؤمن نمی‌دهد مگر آنکه آمیخته و آلودة با کدورت و درد و رنج است، زیرا نمی‌خواهد این شادی و لذت، جزئی از ثواب آخرت او محسوب شود و چیزی از آن بکاهد! 

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (ص)‏ أَنَّ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ شَکَا إِلَیْهِ مَا یَلْقَوْنَ مِنَ النَّاسِ فَقَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا ذَا نَحْنُ فِیهِ مِنْ‏ أَذَى‏ النَّاسِ وَ مُطَالَبَتِهِمْ لَنَا وَ بُغْضِهِمْ إِیَّانَا وَ طَعْنِهِمْ عَلَیْنَا کَأَنَّا لَسْنَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَ وَ مَا تَحْمَدُونَ اللَّهَ عَلَى ذَلِکَ وَ تَشْکُرُونَهُ إِنَّ الشَّیْطَانَ لَمَّا یَئِسَ مِنْکُمْ أَنْ تُطِیعُوهُ فِی خَلْعِ وَلَایَتِنَا الَّتِی یَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَقْبَلُ عَمَلَ عَامِلٍ‏ خَلَعَهَا أَغْرَى النَّاسَ بِکُمْ حَسَداً لَکُمْ عَلَیْهَا فَاحْمَدُوا اللَّهَ عَلَى مَا وَهَبَ لَکُمْ‏ مِنَ الْعِصْمَةِ وَ إِذَا تَعَاظَمَکُمْ مَا تَلْقَوْنَ مِنَ النَّاسِ فَفَکِّرُوا فِی هَذَا وَ انْظُرُوا إِلَى مَا لَقِینَا نَحْنُ مِنَ الْمِحَنِ وَ نَلْقَى مِنْهُمْ وَ مَا لَقِیَ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ‏  وَ رُسُلُهُ مِنْ قِبَلِنَا فَقَدْ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ أَعْظَمِ النَّاسِ امْتِحَاناً وَ بَلَاءً فِی الدُّنْیَا فَقَالَ الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الْأَوْصِیَاءُ ثُمَّ الْأَئِمَّةُ ثُمَّ الْمُؤْمِنُونَ الْأَوَّلُ فَالْأَوَّلَ وَ الْأَفْضَلُ فَالْأَفْضَلُ وَ إِنَّمَا أَعْطَانَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ وَ رَضِیَ لَنَا وَ لَکُمْ صَفْوَ عَیْشِ الْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ ص الدُّنْیَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْکَافِرِ وَ مَا أَعْطَى اللَّهُ عَبْداً مُؤْمِناً حَظّاً مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا مَشُوباً بِتَکْدِیرٍ لِئَلَّا یَکُونَ ذَلِکَ حَظَّهُ مِنْ ثَوَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِیُکَمِّلَ اللَّهُ لَهُ صَفْوَ عَیْشِ الْآخِرَةِ.

دعائم الإسلام ؛ ج‏1 ؛ ص47

گناهان کبیره از منظر قرآن

ز امام کاظم علیه‌السلام آمده است که:

عمروبن عبید بصری بر (پدرم) امام صادق علیه‌السلام در آمد. همین که سلام کرد و نشست، این آیه را تلاوت کرد: «وَ الَّذینَ یجْتَنِبُونَ کَبائِرَ اْلإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ» و آن‌گاه از خواندن بقیه ایه خودداری کرد. امام صادق علیه‌السلام پرسید: چرا سکوت کردی؟ گفت: دوست دارم اول گناهان کبیره را از نظر قرآن کریم بشناسم. حضرت فرمود: عیبی ندارد. ای عمرو! بزرگ‌ترین کبایر عبارت است از:

1. شرک به خدای تعالی است، به دلیل این کلام خدای عزوجل که می‌فرماید: «إِنَّ اللّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَکَ بِهِ»، و این ایه که می‌فرماید: «إِنَّهُ مَنْ یشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النّارُ وَ ما لِلظّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ» مائده/72 ؛ و کسی که به خدا شرک بورزد، خدا بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش آتش است).

 

2. و بعد از شرک به خدای تعالی، نومیدی از رحمت او است؛ چون در این باره فرموده: «إِنَّهُ لا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ» یوسف/87؛ و از رحمت خدا مایوس نمی‌شوند، مگر مردم کافر.

 

3. و سپس ایمنی از مکر خدای تعالی است؛ چون خدای تعالی او را خاسر و زیانکار خوانده و فرموده «فَلا یأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ» اعراف/99 .

 

4. یکی دیگر از گناهان کبیره‌ای که در قرآن آمده، عقوق والدین است و خداوند که عاق والدین را جبار و شقی نامیده و از قول عیسی علیه‌السلام نقل کرده که فرمود: «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یجْعَلْنی جَبّارًا شَقِیا» مریم/32؛ خدا مرا در برابر مادرم نیکوکار کرده، و مرا جبار و شقی قرار نداد.

 

5. از دیگر گناهان کبیره، قتل نفس است (یعنی کشتن انسانی که خدای تعالی ریختن خون او را جایز ندانسته و در نتیجه بدون حق نباید کشته شود) و درباره این گناه فرموده: «وَ مَنْ یقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فیها» نساء/93؛ و کسی که مؤمنی را عمداً به قتل برساند، کیفرش جهنم است؛ در حالی‌که همیشه در آن خواهد بود .

 

6. نسبت زنا به زنان بی‌گناه دادن که خدای تعالی درباره این گناه فرموده: «إِنَّ الَّذینَ یرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ» نور/23 ؛ کسانی که زنان مؤمن پاکدامن و از همه جا بی خبر را تهمت زنا می‌زنند، در دنیا و آخرت لعنت شده‌اند و عذابی عظیم دارند.

7. از گناه کبیره دیگر، خوردن مال یتیم است؛ چون قرآن کریم درباره‌اش می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیتامى ظُلْمًا» نساء/10؛ کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند، جز این نیست که آتش در شکم خود می‌کنند.

 

8. گناه کبیره دیگر، فرار از جنگ است؛ چون خدای تعالی درباره آن می‌فرماید: «وَ مَنْ یوَلِّهِمْ یوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّ مُتَحَرِّفًا لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیزًا إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ» انفال/16؛ و کسی که پشت به دشمن کند، بدون اینکه بخواهد حیله جنگی به کار برد، و یا به جمعیتی بپیوندد تا او را کمک کنند، با خشم خدا روبه‌رو شود، و چنین کسی جای در دوزخ دارد که چه بد سرانجامی است.

خروج ربا از نظام اقتصادی با حذف

9. ربا خواری که خدای تعالی درباره آن فرموده: «الَّذینَ یأْکُلُونَ الرِّبا لا یقُومُونَ إِلاّ کَما یقُومُ الَّذی یتَخَبَّطُهُ الشَّیطانُ مِنَ الْمَسِّ» بقره/275؛ (آنها که ربا می‌خورند از جای بر نمی‌خیزند، مگر مثل کسی که شیطان با تماس خود مُخْبِطش کرده است. و نیز درباره رباخواران فرموده: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ» بقره/279؛ حال اگر باز هم از این عمل دست بردار نیستید، اعلام جنگ با خدا و رسولش دهید.

 

10. از گناهان کبیره جادوگری (سحر) است؛ چون خدای تعالی درباره آن فرموده: «وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی اْلآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ» بقره/102؛ ساحران به خوبی می‌دانند کسی که سحر را بر کتاب خدا ترجیح دهد، در آخرت نصیبی ندارد.

 

11. یکی دیگر از گناهان کبیره زنا است؛ زیرا خدای تعالی می‌فرماید: «وَ مَنْ یفْعَلْ ذلِکَ یلْقَ أَثامًا ، یضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ یخْلُدْ فیه مُهانًا» فرقان/68 ـ 69؛ و کسی که این گناه را مرتکب شود، با عقوبتی روبه‌رو خواهد شد و روز قیامت عذاب برای او مضاعف گشته، با ذلت در آن جاودانه خواهد زیست.

 

12. دیگری سوگند دروغ است؛ چون خدای تعالی درباره آن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ ایمانِهِمْ ثَمَنًا قَلیلاً أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی اْلآخِرَةِ» آل عمران/77؛ مسلماً کسانی که با عهد خدا و سوگندهاشان بهایی اندک را به دست می‌آوردند، اینان در آخرت هیچ بهره‌ای ندارند.

 

13. غلول؛ یعنی دزدیدن از غنیمت است که خدای تعالی درباره آن فرمود: «وَ مَنْ یغْلُلْ یأْتِ بِما غَلَّ یوْمَ الْقِیامَةِ» آل عمران/161؛ و کسی که از غنیمت بدزدد و در آن خیانت کند، روز قیامت با همان خیانتش می آید.

 

14. ندادن زکات واجب؛ چون خدای سبحان درباره آن می‌فرماید: «یوْمَ یحْمى عَلَیها فی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ» توبه/35؛ روزی که بر آن گنجینه‌ها در آتش جهنم می‌دمند تا سرخ شود، آن‌گاه با همان پولها پیشانی و پشت و پهلویشان را داغ می‌زنند.

 

15. شهادت دروغ و کتمان شهادت است؛ چون خدای فرموده: «وَ مَنْ یکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ » بقره/283؛ و کسی‌که شهادت را کتمان کند، قلبش گنهکار است.

 

16. شرب خمر و می‌گساری؛ زیرا خدای تعالی آن‌را معادل بت ‌پرستی قرار داده است.

 

17. ترک نماز عمداً.

 

18. ترک هر عملی که خدای تعالی آن را واجب کرده؛ به دلیل اینکه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: کسی که نماز را عمداً ترک کند، ذمه خدا و ذمه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از او بری و بیزار است.

 

19. قطع رحم؛ زیرا خدای تعالی فرموده: «أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ» رعد/25؛ اینان مشمول لعنت خدایند، و منزل بد که (همان دوزخ) است از آن ایشان است.

عمروبن‌عبید از نزد امام صادق علیه‌السلام بیرون می‌شد، در حالی که صدایش به گریه بلند بود، و می‌گفت: هلاک شد هر کس که به رای خود فتوا داد، و با شما ـ اهل بیت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در فضیلت و علم معارضه کرد.

 منبع 

آزمایش های الهی

ابتلاء و امتحان در قرآن

با دقت در آیات کریمه، واژه هایی که در قرآن کریم معادل آزمایش و امتحان استعمال شده است، عبارتند از: بَلاء، فتنه و امتحان. از میان این سه واژه، بیشترین استعمال مربوط به واژة فتنه با مشتقاتش مي باشد و کمترین آن مربوط به واژة امتحان است که حداكثر3 مورد در قرآن استعمال شده است.

ابتلاء در کاربرد لغت

کلمة «ابتلاء» مصدر ثلاثی مزید است از باب افتعال از ریشة «بلاء». این واژه و مشتقات آن در قرآن کریم37 بار در ضمن 34 آیه به کار رفته است. (موسوی نسب،/15)
در لغت، کلمة «ابتلاء» به معنای آزمون، تجربه و کشف کردن به کار مي رود؛ یقال بلاه و ابتلاء اذا اختبره و امتحنه.
بعضی در معنای لغوی گفته اند: بلی بر وزن «علم» کهنه شدن گویند: «بلی الثوب بلی و بلاء»؛ یعنی لباس کهنه شد.
به غم و اندوه از آن سبب بلاء گویند که بدن را کهنه و فرسوده مي کند.(قریشی، 1/291)
و گفته اند: «ان الاصل الواحد فیها هو ایجاد التحول، ای التقلب و التحویل و هذا المعنی ینطبق بجمیع موارد ها و مصادیقها من دون ای تجوز او یتکلف فیها و اما الامتحان و الاختبار والابتلاء والتجربه .......... فکل هذه من معانی مجازیه و من لوازم الاصل و آثاره بحسب الموارد( مصطفوی،1/318)
خلاصه آنکه در معنای اصلی واژة بلاء اختلاف است؛ گروهی مثل ابن منظور و صاحب قاموس گویند معنای اصلی آن آزمایش و اختیار است و گروهی دیگر مثل مصطفوی و راغب گویند معنای اصلی آن دگرگونی و کهنه شدن است. اما معنای آزمایش و اختبار از لوازم معنای اصلی هستند.

فتنه در لغت و اصطلاح

«فتنه» در اصل به معنای آزمایش است. کلمة «فتنه» همان مفهوم امتحان و آزمایش را دارد، البته «فتنه» را از این جهت فتنه گويند که چیزی است که انسان را به خود مشغول مي کند و امتحان بودنش به همین است.( مطهری، آشنايي با قرآن، ج7، ص182)
و نيز گفته شده است «فتنه» در اصل به معنی قرار دادن طلا در کوره است. آزمایشی برای تصفیه از ناخالصی هاست. پس به هر گونه امتحان و آزمایشی که برای آزمودن میزان اخلاص انسان ها انجام مي گردد، اطلاق شده است. (مکارم شیرازی،21/167)

امتحان

مشتقات این واژه در قرآن کریم دو مرتبه آمده است: 1. سورة ممتحنه آیة10. 2. سورة حجرات آیة 3 که با واژة «امتحن» و «فامتحوهنّ» استعمال شده است.
«امتحن» از مادة امتحان در اصل به معنی ذوب کردن طلا وگرفتن ناخالصی آن است، و گاه به معنی گستردن چرم نیز آمده، ولی بعداً در معنی آزمایش به کار رفته است؛ مانند آیة 3 حجرات، آزمایشی که نتیجة آن خلوص قلب و گستردگی آن برای پذیرش تقواست.

ابتلاء و آزمایش در فرهنگ قرآنی

مراد از واژة «ابتلاء» در اصطلاح قرآن، با توجه به ریشة لغوی کلمه که در بردارندة معنای تداوم و تکرار است، عبارت است از مجموعة برنامه های مستمر و مداوم که در رابطه با انسان و عملکرد و رفتار وي جاری است. (موسوی نسب،/17) مفهوم قرآنی «امتحان» و «فتنه» نيز همين است.

بلاء

بلاء در قرآن به سه معنا آمده است: (تفلیسی،/49) 
1. آزمایش؛( إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ)( صافات/106)
2. نعمت؛(وَفِي ذَلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ )( بقره/49) یعنی نعمة عظیمة من ربِّکم 
3. محنت؛(وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ)(اعراف/168) (وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً)(انبیاء/ 35)

فتنه

در قرآن واژة فتنه در پانزده معنا استعمال شده است. (تفلیسی،/217-218)
1. آزمایش؛ (الم*أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُون)(عنکبوت/ 1-2) (وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْن)(دخان/ 17)
2. شرک؛ (وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَة)(بقره/ 193)(الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل)( بقره/ 191)

 

منبع 

راههای تقویت اخلاص

براى كسب این صفت ارزشمند ، باید در درجه‌ى اول به درمان رذیله‌ى ریا پرداخت و تا قلب از ریا پاك نشود نمى توان به اخلاص دست یافت . در حقیقت اخلاص در مقابل ریا قرار دارد ؛ براى درمان عملى ریا باید خویش را به پنهان نمودن عبادات عادت داد ، همانگونه كه معاصى و گناهان را از دید مردم پنهان می‌كنیم ! و اگر در خلال عبادت (مثلاً نماز) شیطان وسوسه نمود كه اندك میلى به ریا برایمان حاصل شود باید از آن ابراز انزجار و تنفر نماییم. 
به هر جهت باید با نفس خبیث و شیطان كثیف، مبارزه نماییم و آن قدر این محاسبه و مراقبه و مبارزه را ادامه داد تا سرانجام در این میدان نبرد، پیروز شویم، همانگونه كه شیطان دست از سر انسان برنمی‌دارد و آن قدر وسوسه‌هایش را تكرار می‌كند تا بلكه پیروز شود. 
براى ایجاد اخلاص در دل علاوه بر معالجه قلب از بیمارى نفس گیر «ریا» بایستى با شوق و علاقه به اخلاص توجه به جمال جمیل یار نماییم و همه‌ى تلاشمان را در جهت رضاى او خالص گردانیم و اغراض و اهداف پست دنیوى را از صفحه‌ى ذهن و قلب پاك نماییم و به این نكته توجه كنیم كه عمل را براى هر كس كه به جا آوریم باید از خود او پاداش بگیریم (‌و بجز خدا چه كسى می‌تواند پاداش دهد؟)
البته صدیقین و مخلصین حقیقى حتى براى پاداشت نیز عملى را انجام نمى دهند و تنها به رضاى او مى اندیشند . البته از دیگر راهکارهای تقویت اخلاص گرفتن روزه است ؛ چنانچه حضرت اطمه (س) فرموده اند : « همانا خداوند روزه برای تثبیت اخلاص ما واجب کرده است » 

پس به طور کلی موارد زیر از راههای تقویت اخلاص است  :

• اشتیاق درونی به کسب فضیلت اخلاص 
• ترک ریاکاری و نفاق در اعمال
• ترک خودپرستی و تکبر ذاتی 
• توجه به ذات لایزال الهی
• پاک سازی نیّات در انجام اعمال
• گرفتن روزه ( در روایات به 40 بار روزه برای پاکسازی نیات اشاره شده است ) 

اصول و فروع دین اسلام به ترتیب چیست ؟  

ارکان شیعیان شیعیان ارکان را به دو دسته اصلی و فرعی تقسیم می‌کنند. اصول بر مبنای اصول عقیدتی‌ست و فروع بر مبنای اعمال واجب. اعتقاد به اصول شرط پذیرش دین و مذهب‌اند اما انجام فروع شرط لازم برای مسلمان‌بودن نیست. اصول دین شیعه به‌ ترتیب از قرار زیرند: 1- توحید : به معنای یگانگی خداوند متعال است. 2- عدل : به معنای آن است که افعال خداوند متعال از سر دادگری و شایستگی است و به هیچ کس ستم نمی‌کند و هر چیزی را در جای خویش نگه می‌دارد و با هر موجودی، چنانکه شایسته‌است رفتار می‌کند. 3- نبوت : به معنای پیامبری محمد بن عبدالله و دیگر پیامبران الهی است. 4- امامت : بدین معنا که پس از پیامبر اسلام دوازده امام معصوم منصب خلافت و امامت را بر عهده دارند و آنان منصوب خداوند متعال‌اند. 5- معاد : به معنای آن است که روزی همه مکلفان برای بازخواست و حساب در پیشگاه الهی گرد هم می‌آیند و هر کس به پاداش و کیفر خویش می‌رسد. (قیامت) فروع دین نیز به مجموعه ده عمل اسلامی که انجامشان واجب‌ است اطلاق می‌شود که از قرار زیرند: 1- نماز 2- روزه 3- خمس 4- زکات 5- حج 6- جهاد 7- امر به معروف (دستور به خوبیها و نیکیها) 8- نهی از منکر (بازداشتن از بدیها و زشتیها) 9- تولی (دوستى با دوستان خدا) 10- تبری (دشمنى با دشمنان خدا)

منبع:

سوال پاسخ قرآن

1. کدام سوره به «مادر قرآن» معروف است؟
سوره «حمد» به مادر قرآن معروف است.
2. چند سوره با «الحمدلله» شروع می شود؟
پنج سوره با «الحمد الله» شروع می‌شود. «1. حمد، 2. انعام، 3. کهف، 4. سبأ، 5. فاطر».
3. کدام سوره قرآن تعداد کلماتش برابر با تعداد سوره‌های قرآن است؟
سوره «تکویر» تعداد کلماتش برابر با تعداد سوره‌های قرآن است.
4. نام چه تعداد از سوره‌های قرآن یک حرفی است؟
نام سوره‌های «ق، ص، ن» یک حرفی است.
5. سوره‌ای که همنام یکی از «فروع دین» است چه نام دارد؟
سورة «حج».
6. چند سوره با «اِنّا» شروع می‌شود؟
چهار سوره با «انّا» آغاز می‌شود: «1. فتح، 2. نوح، 3.قدر، 4. کوثر».
7. کدام سوره به سوره « امام حسین ـ علیه السلام ـ » معروف است؟
سوره «فجر» به سوره امام حسین ـ علیه السلام ـ معروف است.
8. سوره‌ای که تعداد آیاتش برابر با تعداد « چهارده معصوم ـ علیه السلام ـ » می‌باشد چه نام دارد؟
سوره «صف» تعداد آیاتش برابر با تعداد چهارده معصوم ـ علیه السلام ـ است.
9. کدام سوره «همنام یکی از شهرهای ایران» است؟
سوره «نور» همنام شهرستان نور در استان مازندران است.
10. سوره‌هایی که به «مسبّحات» مشهور هستند کدامند؟
سوره‌های «اسراء، حدید، حشر، صف، جمعه،‌ تغابن و اعلی» به مسبّحات مشهور هستند.
11. چه تعداد از سوره‌های قرآن «مکی» و چه تعداد از آن‌ها «مدنی» هستند؟
«86 سوره مکی» و «28 سوره مدنی» است.
12. کدامیک از سوره‌های قرآن همنام «قبیله پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ » است؟
سوره «قریش» همنام قبیله حضرت محمّد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ است.
13. کدام سوره به «قلب قرآن» معروف است؟
سوره «یس» به قلب قرآن معروف است.
14. سور‌ه‌ای که پنج بار کلمه «الله» در آن آمده است چه نام دارد؟
در سوره «حج» پنج بار کلمه الله آمده است.
15. کدام سوره قرآن کریم است که غیر از (بسم الله الرحمن الرحیم) «حرف میم» در آن به کار نرفته است؟
در سوره «کوثر» به غیر از بسم الله الرحمن الرحیم حرف میم نمی‌باشد.
16. چه تعداد از سوره‌های قرآن با «اٍذا‌» شروع می‌شود؟
سوره‌های «واقعه، منافقون،‌ تکویر، انفطار، انشقاق، نصر و زلزال» با «اذا» شروع می‌شوند.
17. کدام سوره به «نسب نامه خداوند» مشهور است؟
سوره «اخلاص» به نسب نامه خداوند معروف است.
18. سوره‌هایی که به «عزائم» مشهور هستند کدامند؟
سوره‌های «سجده، فصلت، نجم و علق» به (عزائم) مشهور هستند.
19. کدام سوره «همنام یکی از دانشمندان» است؟
سوره «لقمان».
20. سوره‌ای که غیر از «بسم الله الرحمن الرحیم» تنها یک «کسره» در آن به کار برده شده است چه نام دارد؟
سوره‌ای که غیر از بسم الله الرحمن الرحیم تنها یک کسره در آن به کاربرده شده است سوره «توحید» است.
21. کدام سوره تعداد آیاتش برابر با تعداد رکعات نمازهای یومیه است؟
سوره «طارق» تعداد آیاتش برابر با تعداد رکعات نمازهای یومیه است.
22. چه تعداد از سوره‌های قرآن اول اسمشان حرف «الف» می‌باشد؟
چهارده سوره است که اول اسمشان حرف الف می‌باشد: «1. آل عمران، 2. احزاب، 3. اخلاص، 4. اعراف، 5. اعلی، 6. انفال، 7. انبیاء، 8. انعام، 9. انشقاق، 10. احقاف، 11. اسرائیل، 12. ابراهیم، 13. انشراح، 14. انفطار».
23. چند سوره با «یا ایها النبی» آغاز می‌شود؟
سه سوره با «ایها النبی» شورع می‌شوند: «1. احزاب، 2. طلاق، 3. تحریم».
24. سوره‌هایی که حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ فرمودند آن سوره‌ها مرا پیر کردند کدامند؟
سوره‌هایی که حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ فرمودند آن سوره‌ها مرا پیر کردند سوره‌های «هود، واقعه، مرسلات و نبأ» می‌باشد.
25. کدامیک از سوره‌های قرآن همنام یکی از جنگ‌های پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ است؟
سوره «احزاب» همنام یکی از جنگ‌های حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ می‌باشد.
26. در کدام سوره ماجرای هلاکت‌بار فرعون و یارانش بیان شده است؟
ماجرای فرعون و یارانش در سوره «یونس» بیان شده است.
27. کدام سوره قرآن همنام یکی از فلزات است؟
سوره «حدید» به معنای «آهن» است.
28. چه تعداد از سوره‌های قرآن «سجده واجب» دارد؟
سوره‌های «سجده، فصلت» نجم و علق» سجده واجب دارند.
29. کدامیک از سوره‌های قرآن همنام یکی از «اصول دین» است؟
سوره «توحید» همنام یکی از اصول دین می‌باشد.
30. تعداد کلمات کدام سوره برابر با تعداد چهارده معصوم ـ علیه السلام ـ می‌باشد؟
تعداد کلمات سوره «العصر» برابر با تعداد چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ می‌باشد.
31. نام چه تعداد از سوره‌های قرآن «اول اسمشان حرف میم» می‌باشد؟
پانزده سوره قرآن اول اسم‌شان حرف میم می‌باشد. «1. مائده، 2. مدثر، 3. منافقون، 4. مؤمن، 5. مطففین، 6.مرسلات، 7. معارج، 8. مجادله، 9. مؤمنون، 10. ماعون، 11. مریم، 12. محمّد، 13. ملک، 14. ممتحنه، 15. مزمّل».
32. کدامیک از سوره‌های قرآن «به زبان بندگان» نازل شده است؟
سوره «حمد» به زبان بندگان نازل شده است
33. کدام سوره است که در آغاز آن به دو میوه سوگند خورده شده است؟
سوره «تین».
34. کدام سوره است که قرآن کریم در آن خلاصه شده است؟
قرآن کریم در سوره «حمد» خلاصه شده است.
35. کدام سورة قرآن «بسم الله الرحمن الرحیم» ندارد؟
سوره «توبه»
36. کدام سوره «به عروس قرآن» معروف است؟
سوره «الرحمن» به عروس قرآن معروف است.
37. سوره‌هایی که به «حامدات» معروفند چه نام دارند؟
سوره‌های «انعام، فاتحة الکتاب، کهف، سبأ و فاطر»‌ به حامدات مشهور هستند.
38. کدام سوره است که معادل «یک سوم قرآن» است؟
سوره «توحید»معادل یک سوم قرآن است.
39. چند یک از سوره‌های قرآن «با صیغه قسم» شروع می‌شود؟
سوره‌های «عصر، عادیات، ‌تین، ضحی، شمس، بلد، ‌فجر، طارق، بروج، نازعات، مرسلات، قیامت، ‌نجم، طور، ذاریات، صافات، ن، ص، ق و لیل».
40. نام چند یک از سوره‌ها «نقطه» ندارد؟
اسامی سوره‌های بی‌نقطه عبارتند از حمد،‌ رعد،‌ طور، روم و مسد، محمد
41. کدام یک از سوره‌های بزرگ قرآن به‌طور کامل یکجا نازل شده است؟
سوره «مرسلات» به صورت یکجا و کامل نازل شده است.
42. کدام سوره به «ناقه صالح» معروف است؟
سوره «شمس» به ناقه صالح معروف است.
43. سوره‌هایی که به «حوامیم» معروفند چه نام دراند؟
سوره‌های «زخرف، حم، ‌المؤمن، سجده، ‌حمعسق، احقاف، جاثیه و دخان» به حوامیم مشهور هستند.
44. چه تعداد از سوره‌های قرآن تعداد آیاتشان برابر با تعداد امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ می‌باشد؟
سوره‌های «طلاق و تحریم» تعداد آیاتشان برابر با تعداد امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ می‌باشد.
45. کدامیک از سوره‌های قرآن همنام یکی از روزهای هفته است؟
سوره «جمعه».
46. چه تعداد از سوره‌های کوچک قرآن یکجا نازل شده است؟
سوره‌های «کوثر، نصر،‌ لهب و اخلاص» به صورت کامل و یکجا نازل شده‌اند.
47. چند سوره قرآن با کلمه «قل» آغاز می‌شود؟
پنج سوره با کلمه «قل» آغاز می‌شوند: «جن، کافرون، اخلاص، فلق، ناس».
48. کدام سوره قرآن دو «بسم الله الرحمن الرحیم» دارد؟
سوره «نمل» دو بسم الله الرحمن الرحیم دارد.
49. کدام سوره قرآن «ده نام» دارد؟
سوره «حمد».
50. چه تعداد از سوره‌های قرآن با «حروف مقطعه» آغاز می‌شوند؟
تعداد «29 سوره قرآن با حروف مقطعه» آغاز می‌شوند.
51. کدام سوره «دومرتبه» بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ نازل شده است؟
«سوره حمد» دو مرتبه بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ نازل شده یک بار در مدینه و یک بار در مکه.
52. کدام سوره با قسم شروع می‌شود و با حمد تمام می‌شود؟
سوره «صافات» با قسم شروع شده و با حمد تمام می‌شود.
53. کدام سوره به نام موجود زنده‌ای است که با چشم دیده نمی‌شود؟
سوره «جن».
54. کدام سوره است که هم در آیه اولش و هم در آیه آخرش کلمه «الله» آمده است؟
سوره «زمر» هم در آیه اولش و هم در آیه آخرش کلمه الله آمده است.
55. سوره‌ای را نام ببرید که نام یکی از میوه‌هاست؟
سوره‌ای که به نام یکی از میوه‌ها است سوره «تین» است.
56. چه تعدا از سوره‌های قرآن تعداد آیاتشان برابر با تعداد پنج‌تن آل عبا ـ علیهم السلام ـ است؟
چهار سوره تعداد آیاتشان برابر با تعداد پنج تن آل عبا ـ علیهم السلام ـ است: «1. فلق، 2. لهب، 3. فیل، 4. قدر».
57. کدامیک از سوره‌ها با دعا ختم می‌شود؟
سوره «بقره» با دعا ختم می‌شود.
58. کدام سوره است که «یک دوازدهم قرآن» را در خود جای داده است؟
سوره‌ای که یک دوازدهم قرآن را در خود جای داده است سوره «بقره» است.
59. کدامیک از سوره‌های قرآن همنام یکی از کشورها است؟
سوره «روم» همنام یک کشور است.
60. در کدام سوره افراد عیب‌جو مورد انتقاد قرار گرفته‌اند؟
در سوره «همزه» از افراد عیب‌جو انتقاد شده است.

منبع

سؤالات مسابقه

1- آیه 75 سوره نساء بر چه امری تأکید دارد؟
1) مبارزه با ظالمان 
2) کمک به مظلومان
3) هر دو مورد
2- در فرهنگ قرآنی، شرط کمک به دیگران چیست؟
1) مسلمان بودن
2) شیعه بودن
3) مظلوم بودن
3- بر اساس آیه 60 سوره توبه، زکات میان چه کسانی تقسیم می شود؟
1) نیازمندان مسلمان
2) نیازمندان غیر مسلمان
3) هر دو مورد
4- در سوره تکویر، خداوند از کدام مظلوم دفاع می کند؟
1) شهدای با ایمان جنگ احد
2) دختر زنده به گور شده مشرک
3) کشته های بی گناه اهل کتاب
5- بر اساس آیه 120 سوره توبه، چه کاری عمل صالح شمرده می شود؟
1) حرکت راهپیمایی علیه ظالمان
2) دعای برای نجات مظلومان
3) کمک مالی به مظلومان مسلمان

منبع

حقوق یتیمان و مستضعفین

 

حقوق یتیمان



خداوند در این آیه شریفه درباره حقوق یتیمان به طور کلى تاکید کرده و مى گوید: (و خدا به شما توصیه میکند که در مورد یتیمان به عدالت رفتار کنید). [۲] از ظاهر سیاق و زمینه کلام چنین بر مى آید که اگر خداى تعالى دراینجا متعرض حکم یتاماى مردم و کودکان مستضعف شده ، از این جهت بوده که به حکم زنان اتصال دارد و مربوط به آن است ، همچنانکه در اول سوره نیز متعرض مساله ایتام مردم شد و این نه بدان جهت است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله فتواى آنان را خواسته بودند بلکه همانطور که گفتیم صرفا براى این بود که به احکام سایر زنان ارتباط داشت و گر نه مساله استفتاء تنها در مورد زنان شده ، بدان جهت که زن هستند نه بدان جهت که زنان یتیم دارند.
جمله : « و المستضعفین من الولدان » ، این جمله عطف است بر جمله : « یتامى النساء » ، چون از پدر مرده ها تنها کودکان را ارث نمى دادند و آنها را استضعاف مى کردند و از ارث محروم مى ساختند به این بهانه که اینها سوار بر مرکب هاى جنگى نمى شوند واز حریمخانواده دفاع نمى کنند. 

← تفسیر منت إلهی
اعلان حمايت خدا از مستضعفان زمين با وعده پیروزی نهايى و به حکومت رسيدن آنان همراه است، و در این مورد می فرماید:«ونريد أن نّمنّ على الّذين استضعفوا فى الأرض ونجعلهم أئِمّة ونجعلهم الورثين» اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين نعمتبخشيم، و آنها را پيشوايان و وارثين روي زمین قرار دهيم . 
کلمه «منّ » در اصل به معناى ثقل و سنگینى بوده [۵] جمله «و نرید ان نمن ...» را حال از کلمه «طائفة » گرفته و تقدیر کلام را «یستضعف طائفة منهم»:و نحن نرید ان نمن : فرعون طایفه اى از اهل زمین را ضعیف شمرد در حالى که ما بر همانها که ضعیف شمرده شدند منت مى نهیم ... .و کلمه «نرید» حکایت حال گذشته است ، یعنى با اینکه مضارع است و معناى (مى خواهیم ) را مى دهد، و لیکن چون در حکایت حال گذشته استعمال شده معناى (خواستیم ) را افاده مى کند و جمله «و نجعلهم ائمة »عطف تفسیر است براى «نمن » و همچنین جملات دیگرى که بعد از آن پى درپى آمده ، همه منت مذکور را تفسیر مى کنند.
و معنایش این است که: جوى که ما حضرت موسی علیه السلام را در آن پروریدیم جو علو فرعون در زمین و تفرقه افکنى وى در میان مردم و استضعاف بنی اسرائیل بود، استضعافى که به کلى نابودشان مى کرد، در حالى که ما خواستیم بر همان ضعیف شدگان از هر جهت ، نعمتى ارزانى بداریم که از سنگینى آن گرانبار شوند، به این که خواستیم آنان را پیشوا کنیم ، تا دیگران به ایشان اقتدا کنند و در نتیجه پیشرو دیگران باشند، در حالى که سالها تابع دیگران بودند، و نیز خواستیم آنان را وارث دیگران در زمین کنیم ، بعد از آنکه زمین در دست دیگران بود، و خواستیم تا در زمین مکنتشان دهیم ، به اینکه قسمتى از زمین را ملک آنان کنیم ، تا در آن استقرار یابند، و مالک آن باشند، بعد از آنکه در زمین هیچ جایى نداشتند، جز همان جایى که فرعون مى خواست آنان را در آنجا مستقر کند و خواستیم تا به فرعون پادشاه مصر و هامان وزیرش و لشکریان آن دو از همین مستضعفین ، آن سرنوشت را نشان دهیم که از آن بیمناک بودند، و آن این بود که روزى بنى اسرائیل بر ایشان چیره شوند، و ملک و سلطنت و مال و ثروت و رسم و سنت آنان را از دستشان بگیرند. 

لزوم حمايت مؤمنان از مستضعفان



لزوم حمايت مؤمنان از مردان، زنان و كودكان ناتوان و مستضعفِ خداپرست و مؤمن : «وما لكم لاتقـتلون فى سبيل اللّه والمستضعفين من الرّجال والنّسآء والولدن الّذين يقولون ربّنآ أخرجنا من هـذه القرية الظّالم أهلها واجعل لّنا من لّدنك وليًّا واجعل لّنا من لّدنك نصيرا»چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكاني كه (به دست ستمگران) تضعيف شده‌اند پيكار نمي‌كنيد؟، همان افراد (ستمديده‌اي) كه مي‌گويند خدايا ما را از اين شهر (مكه) كه اهلش ‌ ستمگرند بيرون ببر و براي ما از طرف خود سرپرست قرار بده. و از براي ما از طرف خود يار و ياوري تعيين فرما. 

← تحریک بر قتال
کلمه ، (مستضعفین ) عطف شده بر موضع لفظ (الله )، و به آیه این معنا را مى دهد: که چرا در راه خدا نمى رزمید و چرا در راه نجاتمستضعفین نمى جنگید، و این آیه شریفه نیز تحریکى دیگر است بر قتال ، که با تعبیر استفهام انجام شده ، استفهامى که به یاد شنونده مى آورد که قتالشان قتال در راه خدا است ، و فراموش نکنند، که در چنین قتالى هدف زندگى سعیدشان تاءمین مى شود، چون در زندگى سعیده هیچ آرزو و هدفى جز رضوان خدا، و هیچ سعادتى پرمحتواتر از قرب به خدا نیست ، و به یاد داشته باشند که قتالشان قتال در راه مردم و زنان و کودکانى است که به دست غداران روزگار به استضعاف کشیده شده اند.

← تحریک و تهییج مومنین
و بنابراین در این آیه شریفه تحریک و تهییجى است براى تمامى مومنین ، چه آنهایى که ایمانشان خالص است و چه آنهایى که ایمانشان ضعیف و ناخالص است ، اما آنهایى که ایمانشان خالص و دلهایشان پاک است ، براى به حرکت درآمدنشان به سوى قتال همان یاد خداى عزوجل کافى است ، تا براى اقامه حق ، و لبیک گفتن به نداى پروردگارشان ، و اجابت دعوت داعى او، به پا خیزند، و اما آنهایى که ایمانشان ناخالص است ، اگر یاد خدا تکانشان داد که هیچ ، و اگر یاد خدا کافى نبود این معنا تکانشان مى دهد که اولا این قتالشان قتال در راه خدا است ، و ثانیا قتال در راه نجات مشتى مردم ناتوان است ، که به دست کفار استضعاف شده اند، و خلاصه کلام این که آیه شریفه به این دسته از مردم مى فرماید اگر ایمان به خدایتان ضعیف است ، حداقل غیرت و تعصب دارید، و همین غیرت و تعصب اقتضا مى کند از جاى برخیزید و شر دشمن را از سر یک مشت زن و بچه و مردان ضعیف کوتاه کنید. 

حقوق یتیمان

خداوند در این آیه شریفه درباره حقوق یتیمان به طور کلى تاکید کرده و مى گوید: (و خدا به شما توصیه میکند که در مورد یتیمان به عدالت رفتار کنید). [۲] از ظاهر سیاق و زمینه کلام چنین بر مى آید که اگر خداى تعالى دراینجا متعرض حکم یتاماى مردم و کودکان مستضعف شده ، از این جهت بوده که به حکم زنان اتصال دارد و مربوط به آن است ، همچنانکه در اول سوره نیز متعرض مساله ایتام مردم شد و این نه بدان جهت است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله فتواى آنان را خواسته بودند بلکه همانطور که گفتیم صرفا براى این بود که به احکام سایر زنان ارتباط داشت و گر نه مساله استفتاء تنها در مورد زنان شده ، بدان جهت که زن هستند نه بدان جهت که زنان یتیم دارند.
جمله : « و المستضعفین من الولدان » ، این جمله عطف است بر جمله : « یتامى النساء » ، چون از پدر مرده ها تنها کودکان را ارث نمى دادند و آنها را استضعاف مى کردند و از ارث محروم مى ساختند به این بهانه که اینها سوار بر مرکب هاى جنگى نمى شوند واز حریمخانواده دفاع نمى کنند. [۳]

منبع 

آیات قرآن درباره نماز

 


نماز از دیدگاه قرآن:
 
 

نماز در تمام ادیان الهی به عنوان برترین آیین عبادی و ركن معنویت و ارتباط با خداوند مطرح بوده است . درخواست حضرت ابراهیم (ع) چنین بوده است كه: «رب اجعلنی مقیم الصلوة و من ذریتی . . . ; (1) پروردگارا، من و ذریه ام را برپا دارنده نماز قرار ده » . به حضرت موسی (ع) در كوه طور خطاب شد: «اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذكری; (2) همانا

من الله هستم، معبودی جز من نیست مرا پرستش كن و نماز را برای یاد من برپا دار» .

حضرت عیسی (ع) می گوید: «. . . و اوصانی بالصلوة والزكاة ما دمت حیا; (3) . . . و مرا توصیه به نماز و زكات مادام كه زنده ام كرده است » .

و در چند جای قرآن سخن از میثاق بنی اسرائیل است كه بخشی از مواد آن اقامه نماز است . (4)

در آیین مقدس اسلام نیز «نماز» جایگاه ویژه ای دارد و در قرآن كریم بر آن تاكید فراوان شده است .

در این كتاب الهی وظایفی برای مسلمانان، در مقابل نماز مقرر شده است . این وظایف عبارتند از: 
1 - برپایی نماز .

در آیات زیادی برپایی نماز در كنار «ایتاء زكوة » ; پرداختن زكات آمده است .

تكیه بر این دو ركن، در حقیقت برای بیان این واقعیت است كه مسلمان شایسته، هم در پیوند با خداوند باید ارتباط عاشقانه و صمیمی داشته باشد و هم در رابطه با مردم بی تفاوت نبوده و وظایف واجب و مستحب مالی خود را انجام داده، به فكر محرومان جامعه باشد . عالی ترین شكل ارتباط عاشقانه با خداوند نماز است و بهترین شیوه ارتباط با مردم حل مشكلات مادی آنهاست كه با ادای وظایف مالی، از سوی مسلمانان این مهم برآورده می شود . (5) در قرآن كریم «اقامه نماز» و «ایتاء زكوة » به عنوان محك ایمان، تقوی، اخلاص و . . . شمرده شده (6) و این دو در حقیقت اولین گام وفاداری به دین معرفی شده اند . قرآن كریم درباره برخورد با مشركین می فرماید: «فان تابوا و اقاموا الصلاة و آتوا الزكوة فخلوا سبیلهم; (7) هرگاه توبه كنند و نماز را برپا دارند و زكات را بپردازند، آنها را رها ساخته و مزاحمشان نشوید . . . .»

در آیه دیگری آمده است «فان تابوا و اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة فاخوانكم فی الدین; (8) پس اگر توبه كردند و نماز را برپا داشته و زكات را بپردازند پس برادران دینی شما هستند . . .» . 
معنای اقامه نماز چیست؟

به نظر می رسد با توجه به ریشه لغوی اقامه، كه از قیام - در مقابل قعود است - اقامه نماز را به معنای برپایی آن بگیریم در مقابل آن زمین ماندن و زمین گیر شدن و بی اعتنایی به آن است و این معنا دارای مصادیقی است:

الف - گزاردن درست نماز با حدود و شرایط آن;

ب - به جای آوردن نماز به نحو كامل و احسن;

ج - تداوم در برپایی نماز;

د - تلاش برای مطرح كردن و گسترش نماز در جامعه .

راغب در مفردات گوید:

«و لم یامر تعالی بالصلوة حیثما امر و لا مدح به حینما مدح الا بلفظ الاقامة تنبیها ان المقصود منها توفیة شرائطها لا الاتیان بهیئاتها . . . ; (9) در تمام مواردی كه خداوند به نماز امر یا مدح به آن كرده است واژه اقامه نماز آمده است تا به این معنا توجه داده شود كه مقصود از نماز، گزاردن نماز واجد شرایط است نه تنها به جای آوردن هیات نماز (بدون روح)» .

در قرآن كریم، اقامه نماز با ویژگی های ذیل مطلوب است: 
الف - برپا داشتن نماز، با نشاط و شادابی

در دو آیه از قرآن، نماز خواندن با كسالت از ویژگی های منافقان شمرده شده است: «و اذا قاموا الی الصلوة قاموا كسالی . . . ; (10) و هنگامی كه به نماز می ایستند از روی كسالت می ایستند . . .» .

«. . . و لا یاتون الصلوة الا و هم كسالی . . . ; (11) و نماز به جا نمی آورند جز با كسالت .»

و ویژگی چنین نمازی جز نماز بی كیفیت كه به همه چیز جز نماز شبیه است، نیست . در روایتی از حضرت امام سجاد (ع) می خوانیم:

«ان المنافق ینهی و لاینتهی و یامر بما لایاتی و اذا قام الی الصلوة اعترض; همانا منافق (از كار زشت) نهی می كند، ولی خود از آن كار دست نمی كشد و فرمان می دهد (به خوبی) ولی خود انجام نمی دهد و چون به نماز بایستد اعتراض می كند» . راوی می گوید: پرسیدم: «ما الاعتراض; اعتراض چیست » ؟ حضرت فرمود: «الالتفات و اذا ركع ربض; رو به راست و چپ گردانیدن و چون ركوع كند خود را مانند گوسفند به زمین اندازد (یعنی بعد از ركوع نایستد و به همان حال به سجده رود .» (12) 
ب - اهتمام به نماز و وقت فضیلت آن

قرآن كریم می فرماید: «فویل للمصلین الذین هم عن صلوتهم ساهون; (13) پس وای بر نمازگزارانی كه از آن غافلند .»

«ساهون » آنانند كه از اصل نماز غافلند، توجهی به آن ندارند، گاه آن را نمی خوانند، گاه در آخر وقت می خوانند . قرآن كریم می گوید این مساله در ضعف اعتقاد دینی او ریشه دارد . گفتنی است كه «سهو» و «اشتباه » در نماز مورد نظر آیه نیست، زیرا اگر چنین بود، می فرمود: «فی صلوتهم » در نمازشان نه «عن صلوتهم » از نمازشان . یونس بن عمار از حضرت امام صادق (ع) پرسید: مقصود از سهو همان وسوسه شیطان است؟ حضرت فرمود: «لاكل احد یصیبه هذا ولكن ان یغفلها و یدع ان یصلی فی اول وقتها; (14) نه هر كس مبتلا به وسوسه می شود بلكه مقصود آن است كه از اصل نماز غفلت كند و در اول وقت نخواند .» امام صادق (ع) در روایتی فرمود: «تاخیر الصلوة عن اول وقتها لغیر عذر; (15) مقصود از سهو بدون عذر نماز را از اول وقت تاخیر انداختن است » .

در روایتی از حضرت امام علی (ع) می خوانیم:

«لیس عمل احب الی الله عزوجل من الصلوة فلایشغلنكم عن اوقاتها شی ء من امور الدنیا فان الله عزوجل ذم اقواما فقال الذین هم عن صلاتهم ساهون یعنی انهم غافلون استهانوا باوقاتها; (16) هیچ كاری نزد خداوند محبوت تر از نماز نیست، پس نباید در وقت نماز هیچ یك از امور دنیا شما را مشغول از نماز سازد كه خداوند گروهی را كه از نماز سهو می كنند نكوهش كرده است و مقصود این است كه اینها غفلت از نماز داشته، حریم وقت نماز را نگه نمی دارند» .

علاوه بر توجه به اصل نماز باید در نماز نیز انسان به این نكته توجه داشته باشد كه در مقابل حضرت حق ایستاده با او سخن می گوید، باید تمام وجود خویش را به این میهمانی ببرد تا شیطان جرات زمینه سازی برای خروج از این میهمانی را فراهم نسازد .

«یا ایها الذین آمنوا لاتقربوا الصلوة و انتم سكاری حتی تعلموا ما تقولون . . . ; (17) ای كسانی كه ایمان آورده اید، در حالی كه مست هستید به نماز نزدیك نشوید تا بدانید چه می گویید . . .» .

ظاهر آیه روشن است و نیاز به توضیح ندارد كه مقصود، نهی از نماز در حال مستی است لكن از تعلیل «حتی تعلموا ما تقولون » می توان این معنا را برداشت كرد: نماز مطلوب آن است كه انسان با عنایت و توجه نماز بخواند، بداند كه چه می گوید و با كه سخن می گوید . مؤید این برداشت روایت امام باقر (ع) است كه فرمود: در حالتی كه كسل هستید یا چرت آلود یا سنگین، مشغول نماز نشوید، زیرا خداوند مؤمنان را از نماز خواندن در حال مستی نهی كرده است . (18) 
ج - نماز با خشوع

از مصادیق اقامه نماز به جای آوردن نماز با خشوع آن است .

«قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون; (19) به تحقیق مؤمنان رستگار شدند آنها كه در نمازشان خشوع دارند» .

خشوع به معنای تواضع و ادب جسمی و روحی است كه در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمی در انسان پیدا می شود و آثارش در بدن ظاهر می گردد .

فیومی گوید: «خشع خشوعا اذا خضع و خشع فی صلاته و دعائه اقبل بقلبه علی ذلك و هو ماخوذ من خشعت الارض اذا سكنت و اطمانت; (20) خشوع به معنای تواضع است و خشوع در نماز و دعا به معنای اقبال قلبی بر آن است و این واژه برگرفته از سكون و اطمئنان است، آن چنان كه برای سكون زمین واژه خشوع به كار رفته و می گویند: «خشعت الارض » . خشوع در نماز; یعنی جسم و روح را در نماز به دیدار خداوند بردن و انقطاع از غیر او آن چنان كه برگزیدگان خداوند پیامبر و آل - علیهم السلام - چنین بودند . اولین فرودگاه این خشوع روح است كه بر جسم نیز اثر می گذارد; یعنی آن كس كه در نماز خشوع دارد در حال نماز اعضا و جوارح او نیز آرام بوده، پیوسته بازی با ریش و صورت ندارد! در حدیثی می خوانیم كه پیامبر (ص) مردی را دید كه در حال نماز با ریش خود بازی می كند فرمود: «اما انه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه; (21) اگر او در قلبش خشوع بود، اعضای بدنش نیز خاشع می شد» . 
د - دوام در نماز

از مصادیق اقامه نماز «دوام نماز» است .

در سوره معارج پس از آن كه خداوند برخی صفات ناشایست انسان ها را مورد تذكر قرار می دهد، اوصاف شایسته آنها را هم ذكر می كند كه از جمله آن: «الا المصلین الذین هم علی صلاتهم دائمون; (22) مگر نمازگزارانی كه بر نماز خود تداوم دارند» . ظاهر آیه دوام است; یعنی هم به وقت نماز می خوانند و هم همیشه نماز می خوانند، این گونه نیست كه نماز خواندن آنها مقطعی باشد و چنین نمازی است كه اگر جزو برنامه زندگی شد و با حدود آن به جای آورده شد انسان را از فحشا و منكر باز می دارد . و اصولا برنامه های تربیتی جز با تداوم كارآیی لازم را ندارند، لذا در حدیثی از پیغمبر اكرم (ص) می خوانیم: «ان احب الاعمال الی الله مادام و ان قل; (23) محبوب ترین اعمال نزد خداوند كاری است كه انسان بر آن مداومت داشته باشد هر چند كم باشد» . 
ه - گسترش و مطرح كردن نماز در جامعه

بدون تردید از مصادیق «اقامه نماز» گسترش و مطرح كردن نماز در جامعه است (نه تنها مصداق) . پیش از این، مصادیق اقامه نماز در بعد فردی مورد توجه قرار گرفت و اینك آن را از بعد اجتماعی مورد بررسی قرار می دهیم .

قرآن كریم می فرماید از ویژگی های یاران خداوند آن است كه: «الذین ان مكناهم فی الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الامور; (24) آنها كسانی هستند كه هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا می دارند و زكات را ادا می كنند و امر به معروف و نهی از منكر می نمایند» .

از این آیه شریفه به قرینه واژه تمكین (كه به معنای فراهم ساختن وسائل و ابزار كار است; اعم از آلات و ادوات لازم یا علم و آگاهی كافی و توان و نیروی جسمی) می توان استفاده كرد كه مردان خدا از قدرت خود در جهت اقامه نماز استفاده می كنند، علاوه بر آن كه خود اهل اقامه نمازاند، بر مطرح كردن آن در جامعه تلاش می كنند .

با مصادیق پنج گانه فوق می توان معنای وسیع «اقامه نماز» را در قرآن دریافت . بحث پیرامون اولین وظیفه در قبال نماز; یعنی «اقامه نماز» را با كلامی از شهید علامه آیة الله مطهری به پایان می برم:

«به پا داشتن نماز آن است كه حق نماز ادا شود; یعنی نماز به صورت یك پیكر بی روح انجام نگردد، بلكه نمازی باشد كه واقعا بنده را متوجه خالق و آفریننده خویش سازد و این است معنی ذكرالله كه در آیه شریفه 14 سوره طه بدان اشاره شده: «اقم الصلوة لذكری » یاد خدا بودن مساوی است با فراموش كردن غیر خدا; اگر انسان ولو مدت كوتاهی با خداوند در راز و نیاز باشد و از او استمداد جوید و او را ثنا گوید، او را به الله بودن، رب بودن، رحمان بودن، رحیم بودن، احد بودن، صمد بودن، لم یلد و لم یولد و لم یكن له كفوا احد بودن توصیف كند، عالی ترین تاثیرها در نفس او گذاشته می شود و روح انسان آن چنان ساخته می شود كه مذهب اسلام می خواهد و بدون چنین برنامه ای امكان پذیر نیست » . (25) 

 

آداب نماز

آداب نماز

هر امر را آدابی است که بدون آن آداب امر به تمام انجام نگیرد و ناقص باشد و چه امری بالاتر از اینکه باید در محضر رب العالمین زانوی ادب زد آن هم به آدابی کامل و شایسته!

 

قال الباقر - علیه السلام –  شیعیان و پیروان خط على زیاد نماز مى گزارند، و زیاد تلاوت قرآن مى کنند. (صفات الشیعه ، ص 436).

 

مراقبت حدود و آداب نماز

قال رسول الله - صلى الله علیه وآله -:علم الاسلام الصلاه فمن فرع لها قلبه و حافظ علیها بحدها و وقتها و سنتها فهو مؤ من ؛

نماز، پرچم اسلام است ، مؤمن واقعى کسى است که دل به آن دهد و مراقب حدود و آداب وقت آن باشد.

(کنزالعمال ، ج 7، حدیث 1887)

 

 

 

تربت امام حسین 7

قال الصادق - علیه السلام -:السجود على تربه الحسین - علیه السلام - یخرق الحجب السبع ؛

سجده بر تربت امام حسین (ع ) حجاب­های هفتگانه را مى­شکافد.

(بحارالانوار، ج 101، ص 135)

 

مسواک

قال رسول الله - صلى الله علیه وآله -:لو لا ان اشق على امتى ، لامرتهم بالسواک مع کل صلوه ؛

اگر بر امت من سخت و دشوار نبود، هرآینه به آن ها دستور مى دادم که با هر نماز مسواک بزنند.

(میزان الحکمه ، ج 4، ص 597)

 

قال رسول الله - صلى الله علیه وآله -:رکعتین بسواک ، احب الى الله - عز و جل - من سبعین رکعه بغیر سواک ؛

دو رکعت نماز با دندانهاى مسواک زده ، نزد خداوند از هفتاد رکعت نماز بدون مسواک بهتر است .

(سفینه البحار، ج 1، ص 675)

 

 

لباس نمازگزار

کان الحسن بن على - علیه السلام - اذا قام الى الصلوه لبس اجود ثیابه ، فقیل له یابن رسول الله تلبس اجود ثیابک ، فقال : ان الله جمیل یحب الجمال فاتحل لربى و هو یقول : ((خذوا زینتکم عند کل مسجد)) ؛

حضرت مجتبى (ع ) بهترین جامه هاى خود را در موقع نماز بر تن مى کرد.کسانى که از آن حضرت سبب این کار را پرسش کردند، در جواب فرمود: خداوند جمیل است و جمال و زیبایى را دوست دارد، به این جهت خود را در پیشگاه الهى زینت مى کنم ، خداوند امر فرموده که : ((با زینتهاى خود در مساجد حاضر شوید)).

(وسائل الشیعه ، ج 3، ص 331)

 

عطر

قال الصادق - علیه السلام -:رکعتان یصلیها المتعطر، افضل من سبعین رکعه یصلیها غیر متعطر ؛

دو رکعت نماز با عطر، بهتر است از هفتاد رکعت نماز کسى که عطر نزده است .

(مکارم الاخلاق ، ص 42)

 

اذان و اقامه

قال على - علیه السلام -:من صلى باذان و اقامه صلى خلفه صف من الملئکه ، لایرى طرفاه و من صلى باقامه صلى خلفه ملک ؛

هرکس نمازش را با اذان و اقامه بخواند، صفى از فرشتگان پشت سر او به نماز مى ایستند که دو طرف آن صف دیده نمى شود و هر کس که نماز خود را با اقامه تنها بخواند، یک فرشته پشت سر او نماز مى گزارد.

 

قبله

قال الصادق - علیه السلام -:اذا استقبلت القبله فانس من الدنیا و ما فیها و الخلق و ما هم فیه و استفرغ قلبک عن ک ل شاغل یشغلک عن الله ؛

هنگامى که براى نماز به جانب قبله ایستادى ، دنیا و آن چه در آن است را فراموش کن و قلب خود را از هر گونه سرگرم کننده اى که تو را از خدا بازدارد، فارغ ساز.

(میزان الحکمه ، ج 5، ص 396)

 

وضو

قال رسول الله - صلى الله علیه وآله -:امتى الغر المحجلون من اثار الوضوء یوم القیامه ؛

امت مرا روی سفیدانی باشد روز قیامت، از آثار وضوء که در دنیا گرفته باشد.

(شهاب الاخبار، ص 122)

 

قال رسول الله - صلى الله علیه وآله -:من جدد وضوءه من غیر حدث جدد الله توبته من غیر استغفار ؛

هرکس وضویش را بدون اینکه باطل شود تجدید کند، خداوند توبه اش را بدون استغفار تجدید مى کند.

(محجه البیضاء، ج 1، ص 302)

 

قال الصادق - علیه السلام -:من توضا و تمندل کتبت له حسنه ، و من توضا و لم یتمندل حتى یجف وضوئه کتبت له ثلاثون حسنه ؛

کسى که وضو بگیرد و خود را با حوله خشک نماید، یک حسنه براى او نوشته مى شود، و هر که وضو بگیرد و خشک نکند، بلکه صبر نماید تا اعضاء وضو به خودى خود خشک شود، سى حسنه براى او نوشته مى شود.

(بحارالانوار، ج 80، ص 330)

 

نیت

قال الصادق - علیه السلام -:ان الله یحشر الناس على نیاتهم یوم القیامه ؛

خداوند در روز قیامت ، مردم را بر نیت‌هایشان محشور مى کند.

(بحارالانوار، ج 70، ص 209)

 

تکبیره الاحرام

قال الصادق - علیه السلام -:فاذا کبرت فاستصغر ما بین السموات العلى و الثرى دون کبریائه ؛

هرگاه تکبیره الاحرام گفتى ، همه چیز را از آن چه در آسمان و زمین است درمقابل خداى کبیر و متعال ، کوچک و ناچیز بشمار، مگر کبریایى و بزرگى خداوند متعال را.

(مصباح الشریعه ، ص 91)

 

 

قرائت

قال الحسین - علیه السلام -:من قرا ایه من کتاب الله - عز و جل - فى صلاته قائما یکتب له بکل حرف مائه حسنه ؛

کسى که آیه اى از قرآن را ایستاده در نماز خود بخواند، به هر حرفى صد حسنه براى او نوشته مى شود.

(الکافى ، ج 2، ص 447)

 

قلت لابى عبدالله - علیه السلام - الرجل یدخل فى الصلوه فیجود صلاته و یحسنها رجاء ان یستجر بعض من یراه الى هواه ؟قال : لیس هو من الریاء ؛

از امام صادق (ع ) پرسیدم اگر کسى نمازش را با قرائت زیبا و نیکو به جا آورد، به امید آن که حاضران که او را مى بینند مجذوب شده و راه او را در پیش گیرند (آیا به نمازش اشکال وارد مى شود؟) فرمود: این از مصادیق ریا نیست. (وسائل الشیعه ، ج 1، ص 56)

 

 

رکوع

قال الباقر - علیه السلام -:من اتم رکوعه لم یدخله وحشه القبر ؛

هر که رکوعش تمام و کامل باشد دچار وحشت قبر نمى شود.

(مواعظ العددیه ، ص 243)

 

قال الصادق - علیه السلام -:لایرکع عبدلله رکوعا على الحقیقه ، الا زینه الله تعالى بنور بهائه و اظله فى ضلال کبریائه و کساه کسوه اصفیائه ؛

هیچ بنده اى براى خدا به حقیقت رکوع نکند، مگر آن که خداوند تعالى او را به نور جمال خود بیاراید و در سایه کبریایى اش جاى دهد و جامه برگزیدگانش بپوشاند.

(مصباح الشریعه ، ص 14)

 

قال الصادق - علیه السلام -:و علیکم بطول الرکوع و السجود فان احدکم اذا طال الرکوع و السجود یهتف ابلیس من خلفه ، فقال یا ویلتاه !اطاعوا و عصیت و سجدوا و ابیت ؛

بر شما باد به طول رکوع و سجده ، که هرگاه یکى از شما رکوع و سجده اش طول بکشد شیطان به دنبال او فریاد مى زند: واى بر من ! او اطاعت کرد و من معصیت کردم او سجده کرد و من سر باز زدم .

(بحارالانوار، ج 78، ص 199، مواعظ العددیه ، ص 242)

 

سجده

قال على - علیه السلام -:لویعلم المصلى ما یغشاه من جلال الله ما سره ان یرفع راسه من السجود ؛

اگر نمازگزار بداند چه اندازه مشمول جلال الهى است ، هرگز راضى نمى شود که سر از سجده بردارد.

(بحارالانوار، ج 82، ص 207.میزان الحکمه ، ج 5، ص 379)

 

قال الصادق - علیه السلام -:ما خسر و الله من اتى بحقیقه السجود و لو کان فى العمر مره واحده ؛

به خدا قسم کسى که حق سجود را به جاى آورد و سجده حقیقى کند به هیج عنوانى زیان متوجه او نشود، گرچه در تمام مدت عمر چنین سجودى را یک بار به جاى آورد.

(بحارالانوار، ج 85، ص 136)

 

قال الصادق - علیه السلام -:لاتنظروا الى طول رکوع الرجل و سجوده ، فان ذلک شى ء اعتاده فلو ترکه استوحش لذلک و لکن انظروا الى صدق حدیثه و اداء امانته ؛

به رکوع و سجده هاى طولانى افراد نگاه نکنید، زیرا ممکن است به آن عادت کرده باشند و براى او یک امر عادى شده باشد ؛ و اگر آن را ترک کنند وحشت کنند، بلکه راستگویى و امانتدارى او رابنگر.

(تفسیر نورالثقلین ، ج 1، ص 496، اصول کافى ج 2، ص 105)

 

صلوات

قال الباقر - علیه السلام -:من قال فى رکوعه و سجوده و قیامه : ((اللهم صل على محمد و آل محمد)) کتب الله له ذلک بمثل الرکوع و السجود و القیام ؛

هرکسى در رکوع و سجود و قیام خود بگوید: ((اللهم صل على محمد و آل محمد)) خدا ثواب آن را مانند ثواب رکوع و سجود و قیام براى او مى نویسد.

(ثواب الاعمال ، ص 61)

 

قنوت

قال رسول الله - صلى الله علیه وآله -:اطولکم قنوتا فى دار الدنیا اطولکم راحه یوم القیامه فى الموقف ؛

هر کسى از شما قنوتش در این دنیا طولانى تر باشد، در آخرت در موقف محشر راحتى او بیشتر خواهد بود.

(ثواب الاعمال ، ص 59)

تشهد

قال الصادق - علیه السلام -:التشهد، ثناء على الله تعالى ؛

تشهد، ستایش خداوند بلند مرتبه است .

(مصباح الشریعه ، باب هفتم )

 

تسبیحات اربعه

قال على - علیه السلام -:ان الانسان کان فى الصلوه فان جسده و ثیابه و کل شى ء حوله یسبح ؛

هنگامى که انسان مشغول نماز است ، و بدن و لباس و هرچه پیرامون اوست خدا را تسبیح مى گویند.

(بحارالانوار، ج 82، ص 213)

 

سلام

قال الصادق - علیه السلام -:معنى السلام فى کل صلوه ، الامان ، اى من ادى امر الله و سنه نبیه - صلى الله علیه و آله - خاشعا منه قلبه فله الامان من بلاء الدنیا و برائه من عذاب الاخره ؛

معنى «سلام» در پایان نماز، امان است ، یعنى هر کس که امر خدا و سنت پیامبرش را با خشوع قلب به جاى آورد، از بلاى دنیا در امان ، و از عذاب آخرت بر کنار است .

(مصباح الشریعه ، باب سلام)

 

 

تعقیبات نماز

 

دعا

قال رسول الله - صلى الله علیه و آله -:التعقیب بعد صلوه الفجر ابلغ فى طلب الرزق

دعاى پس از نماز صبح براى جلب رزق مؤ ثرتر است .(بحارالانوار، ج 85، س 326، مستدرک الوسایل ، ج 1، ص 336)

 

قال على - علیه السلام -من جلس فى مصلاه ثانیا رجلیه یذکر الله - تبارک الله و تعالى - وکل الله - عزوجل - به ملکا یقول : ازدد شرفا تکتب لک الحسنات و تمحى عنک السیئات و تبنى لک الدرجات حتى ینصرف

کسى که درجایگاه نمازش بنشیند، و به ذکر خداى تعالى و به تعقیبات بپردازد خداوند فرشته اى را بر او ماءمور و موکل مى گرداند که به وى مى گوید: اى نمازگزارى که مشغول به دعا هستى ، به شرف و کرامت و فضیلت خود بیفزا (یعنى بیشتر و زیادتر دعا کن ) که از براى تو حسنات ثبت مى گردد و سیئات و بدیهایت محو و نابود مى شود و درجات براى تو افزون مى گردد و این گفتگو ادامه دارد تا وقتى که او از دعا و تعقیباتش فارغ شود (دعائم الاسلام ، ج 1 ص 165).

 

قال الصادق - علیه السلام -:ان الله - عزوجل - فرض علیکم الصلوات الخمس فى افضل الساعات فعلیکم بالدعاء فى ادبار الصلوات

همانا خداوند نمازهاى پنجگانه را در بهترین ساعتها بر شما واجب کرد، بنابراین بعد از نمازها دعا کنید(بحارالانوار، ج 85، ص 320)

 

قال الصادق - علیه السلام -من صلى صلوه و عقب الى اخرى فهو ضیف الله و حق على الله ان یکرم ضیفه

هر که نماز فریضه کند و بعد از آن تعقیب بخواند تا نماز دیگر (یعنى به خواندن دعاهایى که بعد از نماز باید خواند و قرائت قرآن و غیره مشغول گردد تا وقت نماز دیگر) پس آن بنده مهمان خدا مى باشد و حق است بر خداى - عزوجل - اینکه اکرام کند مهمان خود را. (بحارالانوار، ج 85 ص 322).

 

قال الصادق - علیه السلام -الجلوس بعد صلاه الغداه فى التعقیب و الدعاء حتى تطلع الشمس ابلغ فى طلب الرزق من الضرب فى الارض

هرکس بعد از نماز صبح براى تعقیب و دعا تا طلوع خورشید بنشیند، بهتر از در نوردیدن زمین ، روزى راجلب مى کند. (وسائل الشیعه ، ج 4، ص 10 35).

 

قال الصادق - علیه السلام -یستجاب الدعاء فى اربعه مواطن : فى الوتر و بعد الفجر و بعد الظهر و بعدالمغرب

دعا در چهار وقت به اجابت مى رسد: 1 - در نماز وتر 2 - پس از نماز صبح 3 - بعد از نماز ظهر 4 - پس از مغرب (بحارالانوار، 85، ص 324 روضه المتقین ، ج 12 ص 38).

 

قال الصادق - علیه السلام -ان الله - عزوجل - فرض علیکم الصلوات فى احب الاوقات الیه فاسئلوا الله حوائجکم عقیب فرائضکم

به درستى که خداوند نمازهاى واجب را در محبوبترین اوقات واجب کرد، پس حاجات خود را بعد از نمازهایتان بخواهید.(بحارالانوار، ج 85 ص 324)

 

قال الصادق - علیه السلام -الدعاء بعد الفریضه افضل من الصلوه تنفلا

دعاى بعد از نماز واجب ، از به جا آوردن نماز نافله برتر است .(من لایحضره الفقیه ، ج 1 ص 962)

دعا در حال دل شکستن

 

قال الصادق - علیه السلام -اذ رق احدکم فلیدع فان القلب لایرق حتى یخلص

وقتى دل شما شکست دعا کنید، زیرا دل تا خالص نگردد نمى شکند. (بحارالانوار، ج 93، ص 345)

 

صلوات

قال الصادق - علیه السلام -کل دعاء یدعى الله - عزوجل - به محجوب عن السماء حتى یصلى على محمد و آل محمد

هر دعایى که خدا با آن خوانده شود، پوشیده است ، بالا نمى رود و به هدف اجابت نمى رسد مگر این که صلوات بر محمد و آل محمد (ع ) همراه باآن باشد (اصول کافى ، - ج 2، ص 493)

 

تسبیح حضرت صدیقه3

قال الصادق - علیه السلام -تسبیح فاطمه الزهراء - علیهاالسلام - فى کل یوم فى دبر کل صلاه احب الى من صلاه الف رکعه فى کل یوم :

تسبیح حضرت زهرا3 در هر روز در تعقیب هر فریضه نزد من محبوب تر است از به جا آوردن هزار رکعت نماز در هر روز (ثواب الاعمال ، ص 166)

 

قال الصادق - علیه السلام -فى تسبیح فاطمه - علیها السلام - تبداء بالتکبیر اربعا و ثلاثین ، ثم التحمید ثلاثا و ثلاثین ثم التسبیح ثلاثا و ثلاثین

در تسبیح فاطمه3 باتکبیر (الله اکبر) شروع کرده و سى و چهار مرتبه بگوى ، پس از آن سى و سه بار تحمید (الحمدلله) و سپس سى و سه مرتبه تسبیح (سبحان الله). (وسائل الشیعه ، ج 4 ص 1025 ج 2، فروع کافى ، کتاب الصلاه ، ص 342).

 

انتظار بعد نماز

قال رسول الله - صلى الله علیه وآله -:انتظار الصلوه بعد الصلوه کنز من کنوز الجنه ؛

انتظار کشیدن از نماز تا نماز دیگر، گنجى است از گنجهاى بهشت. (جامع احادیث الشیعه ، ج 4، ص 78)

 

 

نمازهای مستحب:

 

حدیث قدسى :ما تقرب العبد الى بشى ء افضل مما افترضت علیه ، و ان العبد لیتقرب الى بالنوافل حتى احبه

بهترین چیزى که بنده را به من نزدیک نزدیک مى کند، فرایضى است که بر او واجب گرانیده ام و بنده با به جاى آوردن نافله به قدرى به من نزدیک مى شودکه او را دوست دارم . (اصول کافى ، ج 1، ص 352).

 

قال رسول الله -صلى الله علیه وآله -یا اباذر! ایما رجل تطوع فى کل یوم و لیله اثنتى عشره رکعه سوى المکتوبه کان له حقا واجبا بیت فى الجنه

اى ابوذر! هر مردى که در شبانه روز - غیر از نمازهاى واجب - دوازده رکعت نماز بگزارد خداوند خانه اى در بهشت به او خواهد داد.(مکارم الاخلاق ، ص 461).

 

قال الحسن بن على - علیه السلام -اذا اضرت النوافل بالفریضه فارفضوها

هرگاه نمازهاى مستحبى به نمازهاى واجب ضرر رسانید، آنها را ترک کنید. (تحف العقول ، ص 267).

قال موسى بن جعفر - علیه السلام - نمازهاى مستحبى هر مؤ منى را به خداوند متعال نزدیک مى نماید. (تحف العقول ، ص 297).

 

قال الباقر - علیه السلام -ان العبد لیرفع له من صلاته نصفها و ثلثها و ربعها و خمسها فما یرفع له الا ما قبل علیها بقلبه و انما امروا بالنوافل لیتم لهم مانقصوا من الفریضه

نمازى که بنده به جا مى آورد، گاهى نصف و گاهى یک سوم و گاهى چهارم و گاهى یک پنجم آن بالا برده مى شود، زیرا بالا برده نمى شود مگر آن نمازى که با توجه و حضور قلب باشد، مردم مأمور به انجام نمازهاى مستحب شده اند تا نقص نمازهاى واجب آنان توسط مستحباب جبران شود. (بحارالانوار، ج 87، ص 28).

 

قال الصادق - علیه السلام - ان القلب یحیى و یموت فاذا حى فادبه بالتطوع ، و اذا مات فاقصره على الفرائض

همانا، قلب انسان مى میرد و زنده مى شود، پس وقتى که قلب زنده (و با نشاط) است او را به اعمال (نماز) مستحبى وادار کن و زمانیکه قلب مرده است ، به واجبات اکتفا کن . (مستدرک الوسائل ، ج 1 ص 177).

 

منبع:www.salat.irib.ir

پس از وضو گرفتن ، به نماز می ایستیم و ابتدا اذان و سپس اقامه را به صورت زیر می خوانیم :

http://dl.topnaz.com/2012/12/n6.gif

تکبيرة الاحرام

“نماز” با گفتن “الله اکبر” آغاز مي شود، گفتن “الله اکبر” در آغاز نماز به معناي جدايي از غير خدا و پيوستن به اوست.اعلام بزرگي پروردگار و دوري جستن از تمام قدرتهاي دروغين است.

با اين تکبير به حريم نماز وارد مي شويم و برخي کارها بر ما حرام مي شود.هنگامي که نماز را شروع مي کنيم بايد متوجه باشيم که چه نمازی را مي خوانيم؛ مثلا نماز ظهر است يا عصر و آن را تنها براي اطاعت فرمان خداوند بجا آوريم که اين همان “نيت” است و از اجزای اصلي نماز به شمار مي آيد.
http://dl.topnaz.com/2012/12/n7.gif

هنگام گفتن “الله اکبر” مستحب است، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببريم.پس از گفتن “الله اکبر” سوره حمد را مي خوانيم:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

(الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ  الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ  مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ)

 

پس از سوره حمد، يک سوره ديگر از قرآن را مي خوانيم به عنوان نمونه، مي توان سوره توحيد را خواند:سوره توحيد

 

بسم الله الرحمن الرحيم

(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ )

 

پسرها و مردها بايد در نماز صبح ، نماز مغرب و نماز عشا، حمد و سوره را (در رکعت اول و دوم) بلند بخوانند ولي دخترها وبانوان، اگر نامحرم صداي آنان را نشنوند مي توانند بلند بخوانند و در نماز ظهر و نمازعصر همه بايد حمد وسوره را آهسته بخوانند.

انسان بايد نماز را ياد بگيرد که غلط نخواند و کسي که اصلا نمي تواند صحيح آن را ياد بگيرد، بايد هر طور که مي تواند بخواند و بهتر آن است که نماز را به جماعت بجا آورد.

 

حمد و سوره می خوانیم

http://dl.topnaz.com/2012/12/n8.gif

http://dl.topnaz.com/2012/12/n9.gif

رکوع نماز

رکوع نماز-پس از تمام شدن حمد وسوره سر به رکوع خم مي کنيم و دستها را به زانوها مي گذاريم و مي گوييم:

“سبحان ربي العظيم وبحمده”

و يا مي گوييم: “سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله”


http://dl.topnaz.com/2012/12/n10.gif

سجده نماز

سپس سر از رکوع برداشته (مي ايستيم) و آنگاه به سجده مي رويم و هفت عضو بدن؛ يعني پيشاني، کف دو دست، سر زانوها و نوک انگشتان بزرگ پا را بر زمين گذاشته و مي گوييم:

“سبحان ربي الاعلي وبحمده”

يا “سبحان الله” را سه مرتبه تکرار مي کنيم.

 

در سجده نماز، بايد پيشاني را روي خاک يا سنگ يا چيزهاي ديگري از زمين بگذاريم.هنگام نماز خواندن سجده بر چيزهايي که از زمين مي رويد و براي خوراک و پوشاک انسان مصرف نمي شود نيز صحيح است.مهر نماز که بيشتر در بين ما معمول است، در حقيقت قطعه خاک پاکيزه اي است که نمازگزار همراه خود دارد تا براي سجده، پيشاني را روي آن بگذارد.

 

سجده دوم نماز

پس از سجده اول ، مي نشينيم و بار ديگر به سجده رفته و سجده دوم را مانند سجده اول بجا مي آوريم.با تمام شدن سجده دوم، يک رکعت نماز به پايان مي رسد؛ يعني تا بدينجا، رکعت اول نماز را خوانده ايم، بنابراين بطور خلاصه، رکعت اول نماز عبارت است از:

1- تکبيره الاحرام (گفتن “الله اکبر” در آغاز نماز).

2- قرائت (خواندن حمد و سوره).

3- رکوع و ذکر آن.

4- دو سجده و ذکر آنها.

 

منبع 

آموزش کامل وضو گرفتن

۱- نیت
برای وضو هم اول باید نیت وضو یعنی قصد وضو گرفتن برای انجام فرمان خدا و تقرب به خدا را داشته باشیم.

وضو

۲- شستن صورت:
بعد ابتدا با دست راست مقداری آب می ریزیم به بالای صورت و از جایی که مو روییده است را تا انتهای چانه، گردی جلوی صورت را می شوییم.

اموزش تصویری وضو - شستن صورت در صورت اموزش

همچنین : آموزش تصویری و کامل نماز

۳- شستن دست راست:
بعد با دست چپ آب می ریزیم به بالای آرنج دست راست و باز از بالا به پایین و نه برعکس ، می شوییم تا سر انگشتان.

اموزش صحیح وضو گرفتن - اموزش صحیح شستن دست ها در وضو

۴- شستن دست چپ:
بعد با دست راست آب می ریزیم به بالای آرنج دست چپ و باز از بالا به پایین و نه برعکس ، می شوییم تا سر انگشتان.

نکته: شستن صورت و دست ها در وضو باید از بالا به پایین انجام شود، یعنی هنگام شستن صورت آب را از بالای صورت میریزیم و از بالا به پایین دست میکشیم و نه از پایین به بالا که موجب باطل شدن وضو میشود، هنگام شستن دست ها هم آب را از کمی بالاتر از آرنج میریزیم و دست میکشیم تا سر انتگشتان.

۵- مسح سر:
بعد با تری موجود در دست راست ، مسح سر می کشیم، یعنی انگشتان دستمان را می گذاریم بالای سر و کمی پایین می کشیم.

اموزش تصویری مسح سر - اموزش طرز صحیح وضو گرفتن

نکته: لازم نیست مسح سر بر پوست سر کشیده شود و اگر بر قسمت انتهایی موها هم  کشیده شود درست است، اما اگر مو به قدری بلند است که بر صورت ریخته می شود یا موی قسمتی از سر در قسمت دیگر سر قرار می گیرد مثل اکثر خانوم ها، باید برای مسح سر فرق باز کند و مسح را بر آن قسمت بکشد.

6- مسح پای راست:
بعد مسح پا را انجام می دهیم، به این شکل که دست راستمان را که هنوز تر است از سر یکی از انگشتان پا تا  مفصل پا می کشیم.

آموزش مسح کردن پا - اموزش کامل و احکام وضو گرفتن

7- مسح پای چپ:
بعد همین کار را با دست چپ، برای پای چپ انجام می دهیم.
نکته: هنگام مسح سر و پا، مواضع مسح باید خشک باشند، ولی اگر رطوبتشان به قدری باشد که رطوبت دست بر آن غلبه کند اشکال ندارد.

نکته: هنگام مسح نباید چیزی بین دست و موضع مسح فاصله باشد،مثل جوراب، هرچند نازک باشد.

 

منبع 

از کجا بدانیم خدا از ما راضی است؟

شکی نیست که خشنودی خدا از امام رضا (علیه السلام) بخاطر بندگی آن امام همام، نسبت به خدای بزرگ است، ما پیروان آن امام رئوف (البته امام، معصوم است و ما غیر معصوم) هم با ابراز بندگی خود بدرگاه خدا ــ که در ایمان به خدا و انجام عمل صالح، خلاصه می شود ــ می توانیم در پی کسب رضای خدا باشیم.

از کجا بدانیم خدا از ما راضی است؟
حضرت عیسی ‌بن ‌مریم به حواریین فرمود: کاری کنید که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزدیک شوید. گفتند: ای روح ‌الله! چگونه در نزد خدا محبوب شویم و به او نزدیک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید!»
حضرت علی (علیه السلام) در کلامی گهربار می فرماید: «مَنْ‏ أَرَادَ مِنْكُمْ‏ أَنْ‏ یَعْلَمَ‏ كَیْفَ‏ مَنْزِلَتُهُ‏ عِنْدَ اللَّهِ‏ فَلْیَنْظُرْ كَیْفَ مَنْزِلَةُ اللَّهِ مِنْهُ عِنْدَ الذُّنُوبِ كَذَلِكَ مَنْزِلَتُه‏؛[2] هر کس از شما که می خواهد جایگاه و منزلت خود را در نزد خداوند بداند،‌ پس باید ببیند که جایگاه و منزلت خداوند در آن هنگام که به گناهی می رسد چگونه است. جایگاه او نزد خداوند تبارک و تعالی، به همان مقدار است که جایگاه خداوند در نزد او است.»
پیام این حدیث این است که اگر ما اوامر الهی را مخلصانه بجا بیاوریم و از اطاعت الهی سر نپیچیم؛ باید بدانیم که رضایت الهی را بدست آورده ایم. شکی نیست که باید در تمام زندگی اینگونه باشیم؛ تا به رضوان الهی و بهشت او در آییم.
اگر انسان، دوستی داشته باشد، تمام سعی خود را برای راضی نگه داشتن او ـــ با توجه داشتن به خواسته های او ــ بکار می برد، آنگاه از طرف مقابل هم همین خواسته ها را دارد. خلاصه وقتی در دوستی های زمینی و دنیایی (با بی اعتباری های دنیا و دوستی هایش) رضایت طرفینی حرف اول را می زند؛ درباره آخرت که سرای جاوید است به طریق اولی باید رضایت طرفینی حرف اول را بزند.
اتفاقاً در حدیث داریم که دین انسان به مانند برادر انسان (بالاتر از دوست) است که باید نسبت به او توجه کامل داشته باشی.
امیرالمومنین علی (علیه السلام) به کمیل بن زیاد فرمودند: «أَخُوكَ دِینُكَ فَاحْتَطْ لِدِینِكَ‏ بِمَا شِئْت‏؛[3]دین تو مانند برادر توست، پس نسبت به دینت تا می توانی جانب احتیاط را نگه دار(محکم کاری نسبت به فرائض دینی)»
عوامل کسب رضایت خداوند
حالا به عواملی چند که باعث کسب رضایت الهی می شود اشاره می کنیم.
1ــ ایمان و عمل صالح
هیچ كس مشمول رضاى خدا نمی ‌شود مگر با اطاعت او و اطاعت پیامبرش و اطاعت ائمه از آل محمد صلى ‌اللَّه علیه ‌و آله .
در آیات پایانی سوره بینه می خوانیم: كسانى كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات (خدا) یند! * پاداش آنها نزد پروردگارشان باغ هاى بهشت جاویدان است كه نهرها از زیر درختانش جارى است؛ همیشه در آن مى‏ مانند! (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند؛ و این (مقام والا) براى كسى است كه از پروردگارش بترسد. [4]
بی تردید رضایت خدای بزرگ جز با عمل به دستوراتش میسر نیست، دستوراتی که با شناخت مقام خداوند و ترس از عقوبت او، و همچنین اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام) امکان پذیر خواهد بود. حضرت صادق سلام ‌الله ‌علیه در عصر خویش رساله ‌ای مفصل برای شیعیان می ‌نویسند و برای شهرهای مختلف نسخه‌ ای از آن را می ‌فرستند. شیعیان نیز آن را در سجاده ‌های خویش قرار می‌داده‌ اند و پس از نماز آن را مرور می‌کرده ‌اند. در این رساله آمده است: و بدانید كه هیچ كس مشمول رضاى خدا نمی ‌شود مگر با اطاعت او و اطاعت پیامبرش و اطاعت ائمه از آل محمد صلى ‌اللَّه علیه ‌و آله .
2ــ تبری
در روایتی آمده است که رسول خدا (صلی ‌الله‌ علیه ‌و آله) فرمود: حضرت عیسی ‌بن ‌مریم به حواریین فرمود: کاری کنید که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزدیک شوید. گفتند: ای روح ‌الله! چگونه در نزد خدا محبوب شویم و به او نزدیک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه ، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید!» [6]
در روایتی امام رضا علیه السلام در باب ویژگی شیعیان می فرمایند: قال الامام الرّضا - علیه السلام - : شیعَتُنا المُسَّلِمُونَ لاِمْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاِعْدائِنا، فَمَنْ لَمْ یَكُنْ كَذلِكَ فَلَیْسَ مِنّا: امام رضا- علیه السلام - فرمود: شیعیان ما كسانی هستند كه تسلیم امر و نهی ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگی ـ در عمل و گفتار ـ خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر كه چنین نباشد از ما نیست. [جامع أحادیث الشّیعه، ج 1، ص 171، ح 234]
شاید کسی فکر کند: بغض دشمنان الهی، همان اطاعت از خداست، بله در این شکی نیست، ولی زمانی هست که انسان اطاعت الهی را گردن می نهد اما با دشمنان خدا سر جنگ و ستیز نداشته و با آنها مشکلی ندارد. مشکل اصلی دنیای اسلام، هم دقیقاً همین است که بعضی کشورهای مسلمان، شاید کم و بیش احکام اسلام را اجرا کنند (اطاعت از خدا و پیامبر)، ولی با دشمنان خدا و اسلام، مشکل چندانی ندارند. این موضوع سبب بوجود آمدن جنگ های خانمان سوزی در جهان اسلام شده است.
3ــ رضایت به تقدیرات الهی
حضرت علی (علیه السلام) در کلامی گهربار می فرماید: «مَنْ‏ أَرَادَ مِنْكُمْ‏ أَنْ‏ یَعْلَمَ‏ كَیْفَ‏ مَنْزِلَتُهُ‏ عِنْدَ اللَّهِ‏ فَلْیَنْظُرْ كَیْفَ مَنْزِلَةُ اللَّهِ مِنْهُ عِنْدَ الذُّنُوبِ كَذَلِكَ مَنْزِلَتُه‏؛[2] هر کس از شما که می خواهد جایگاه و منزلت خود را در نزد خداوند بداند،‌ پس باید ببیند که جایگاه و منزلت خداوند در آن هنگام که به گناهی می رسد چگونه است. جایگاه او نزد خداوند تبارک و تعالی، به همان مقدار است که جایگاه خداوند در نزد او است.»
از امیرالمؤمنین علیه‌ السلام نیز نقل شده است که حضرت فرمود: «عَلَامَةُ رِضَا اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَنِ الْعَبْدِ رِضَاهُ بِمَا قَضَى بِهِ سُبْحَانَهُ لَهُ وَ عَلَیْه‏؛[7] نشانه رضایت خدای سبحان از بنده، رضایت بنده از آن چیزی است که خداوند برای او مقدر کرده است، چه خوشایند او و چه ناخوشایند او باشد»‌ 
البته وجود این احادیث و احادث مشابه، منافاتی با تلاش و کوشش انسان برای تغییر سرنوشت خودش ندارند: «اَنَّ اللَّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ؛[انفال/53] خداوند، هیچ نعمتى را كه به گروهى داده، تغییر نمى ‏دهد؛ جز آنكه آنها خودشان را تغییر دهند؛ و خداوند، شنوا و داناست.»
انسانی که دست روی دست بگذارد و بگوید: هر چه پیش آید خوش آید، هر چه تقدیر باشد همان می شود؛ این فرد خود را فریب داده است.
کسانی هستند که از خدا شاکی هستند و مدام شکوه می کنند که ای کاش خدایا! اینگونه می شد و ای کاش اینگونه نمی شد، بدون اینکه فکر کنند واقعاً به نفع آنها است یا نه، در حالی که می باید صبر را چاشنی کار کنند: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ‏ مِنَ‏ الْأَمْوالِ‏ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ؛[بقره/155]و البته شما را به پاره‏اى از سختى ‏ها چون ترس و گرسنگى و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم، و صابران را بشارت و مژده بده.»
بنابراین اگر انسان از برخی تقدیرات الهی  گله‌ مند باشد و آرزو کند که ای کاش این‌ گونه نشده بود باید بداند که خدا هم به همین میزان از او ناراضی است.
سخن آخر
شاه کلید بدست آوردن رضایت الهی، اطاعت از او و فرستادگان او در روی زمین (اهل بیت) است، اطاعتی که پایبندی انسان را به ایمان به خدا و عمل صالح را تقویت کند. حضرت علی (علیه السلام) یک راهکار عملی در این زمینه به ما نشان می دهد که: اگر می خواهی بدانی مقام و جایگاه خود را نزد خدا بدانی (خدا چقدر از تو راضی است)، بنگر که جایگاه و ابهت خدا، موقع گناه، نزد تو چقدر است.

 

منبع 

حجاب و عفاف از منظر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

طليعه

فلسفه پوشش و حجاب اسلامي از مهم‏ترين موضوعاتي است كه امروزه در جامعه اسلامي ما مطرح است و تشريح حكم اسلامي حجاب و پاسخ به شبهات آن براي تمام مبلغان گرامي ضروري است. به اين سبب ما در آستانه ولادت امام هشتم علیه السلامبه شرح دو سخن حكيمانه امام رضا علیه السلام در اين باره مي‏پردازيم:
فلسفه عفاف و حجاب
محمّد بن سنان مي‏‏گويد: حضرت امام رضا علیه السلام در جواب سؤالات من، نامه‏اي برایم ارسال داشتند كه در فرازي از آن فرموده بودند: «حُرِّمَ النَّظَرُ إِلَي شُعُورِ النِّسَاءِ الْمَحْجُوبَاتِ بِالْأزْوَاجِ وَ غَيْرِهِنَّ مِنَ النِّسَاءِ لِمَا فِيهِ مِنْ تَهْيِيجِ الرِّجَالِ وَ مَا يَدْعُوا التَّهْيِيجُ اِلَی الْفَسَادِ وَ‌ الدُّخُولِ فِيمَا لَا يَحِلُّ وَ لَا يَحْمِلُ [يَجْمُلُ] وَ كَذَلِكَ مَا أشْبَهَ الشُّعُورَ إِلَّا الَّذِي قَالَ اللهُ تَعَالَي وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ‌ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ الْجِلْبَابِ وَ لَا بَأسَ بِالنَّظَرِ إِلَی شُعُورِ مِثْلِهِنَّ.» (1)
«نگاه كردن به موهاي زنان شوهردار وغیرشوهردار، حرام است؛ زيرا اين نگاه، مرد را تهييج و تحريك مي‌كند. و تهييج، شخص را به فساد و داخل شدن در حرام و اعمال ناپسنديده مي‌كشاند و همچنين است حكم نگاه به غير مو،‌ [كه نگاه مرد به آنها حلال نيست،] مگر در موردي كه حق‌تعالي [در قرآن، آن را استثنا كرده و] فرموده است: ‏(وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ‌ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ)؛ «بر زنان سالخورده كه از ولادت و عادت بازنشسته، اميد ازدواج ندارند باكي نيست كه لباسهايشان را غير از چادر بر زمين بگذارند و اشكالي ندارد كه به موهاي مثل اين زنان نگاه شود.»

عامل ترغيب زنان به حجاب و عفاف
روزي حسن بن جهم به محضر امام رضا علیه السلام‌ مشرف شد. وي متوجه شد كه حضرت، ظاهري آراسته دارد و خضاب (2) هم كرده است. با تعجب پرسيد: «خضاب كرده‌ايد؟» امام فرمود: «نَعَمْ بِالْحِنَّاءِ وَ الْكَتَمِ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ فِي ذَلِكَ لَأَجْراً إِنَّهَا تُحِبُّ أَنْ تَرَى مِنْكَ مِثْلَ الَّذِي تُحِبُّ أَنْ تَرَى مِنْهَا يَعْنِي الْمَرْأَةَ فِي التَّهْيِئَةِ وَ لَقَدْ خَرَجْنَ نِسَاءٌ مِنَ الْعَفَافِ إِلَى الْفُجُورِ مَا أَخْرَجَهُنَّ إِلَّا قِلَّةُ تَهْيِئَةِ أَزْوَاجِهِنَّ؛ (3) بله، با حنا و برگ نيل خضاب كرده‌ام؛ مگر نمي‌داني كه اين كار، سودي فراوان دارد؛ از جمله آنكه همسر تو دوست دارد در تو همان زيبايي و آراستگي را ببيند كه تو دوست داري در او ببيني، و زناني [در اقوام گذشته] از دايره عفت، بيرون رفتند و فاسد شدند. و چنين نشدند، مگر به دليل كم‌توجهي شوهرانشان به آرايش خود.»
حضرت رضا علیه السلامدر سخن ديگري در همين باره فرمود: «أَنَّ نِسَاءَ بَنِي إِسْرَائِيلَ خَرَجْنَ مِنَ الْعَفَافِ إِلَى الْفُجُورِ مَا أَخْرَجَهُنَّ إِلَّا قِلَّةُ تَهْيِئَةِ أَزْوَاجِهِنَّ؛ (4) زنان يهود از عفت بيرون رفتند و فاسد شدند، و چنين نشدند مگر به دليل كم‌توجهي شوهران به آرايش و نظافت خود.»
و نيز فرمود: «وَ قَالَ إِنَّهَا تَشْتَهِي مِنْكَ مِثْلَ الَّذِي تَشْتَهِي مِنْهَا؛ (5) همسرت از تو همان را مي‌خواهد كه تو از او توقع داري.»
با توجه به سخن امام رضا علیه السلام معلوم مي‌شود كه هدف دين از ضروري دانستن حجاب، حذف زمينه‌هاي فساد است. همچنين بايد مرد و زن مسلمان، مسائل جنسي خود را منحصر به كانون گرم خانواده قرار دهد؛‌ وگرنه جامعه از سلامت جنسي برخوردار نخواهد بود.
مهم‌ترين دستاوردهاي حجاب
1. آرامش رواني
اسلام تدابيري براي تعديل و رام كردن غريزه جنسي انديشيده است و در اين باره، هم براي زنان و هم براي مردان،‌ تكليف معين كرده است. يك وظيفه مشترك براي زن و مرد، مربوط به نگاه كردن است: (قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ .... قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ....)؛ (6) «به مؤمنین بگو که چشمهایشان را [از نامحرم] ببندند و فروج خود را [از حرام] حفظ کنند. و به زنان مؤمن هم بگو که چشمهایشان را [از نامحرم] ببندند و فروجشان را [از حرام] نگه دارند.» خلاصه‌ اين دستور، آن است كه زن و مرد نامحرم نبايد به يكديگر خيره شوند، نبايد چشم‌چراني كنند، نبايد نگاه‌هاي مملوّ از شهوت به يكديگر بدوزند، نبايد به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كنند. يك وظيفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن، اين است كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و در اجتماع به جلوه‌گري و دلربايي نپردازند، با هيچ شكل، رنگ و بهانه‌اي،‌ كاري نكنند كه اسباب تحريك مردان بيگانه را فراهم كنند.

زدست ديده و دل،‌ هر دو فرياد
هر آنچه ديده بيند دل كند ياد
روح بشر، فوق‌العاده تحريك‌پذير است. اشتباه است كه گمان كنيم تحريك‌پذيري روح بشر، محدود به حد خاصي است و از آن پس، آرام مي‌گيرد. در نتيجه، حجاب را مي‌توان،‌ يكي از عوامل مهم آرامش روحي و رواني زن و مرد دانست. همچنان‌كه قرآن شريف، آرامش روحي و رواني و سكينه قلبي را در انحصار زوجين در كانون گرم خانواده مي‌داند و مي‌فرمايد: ‏(هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن)؛ (7) «زنان پوشش شما و شما پوشش زنان هستید.»

2. استحكام پيوند خانوادگي
بی‏شك، هر چيزي كه باعث تحكيم پيوند خانوادگي و صميميت رابطه زوجين شود براي كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود؛ برعكس، آنچه باعث سستي روابط زوجين و دلسردي آنان شود به حال زندگي خانوادگي، زيان‏بار است و بايد با آن مبارزه كرد. اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاي جنسي به محيط خانوادگي و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهر را محكم مي‌سازد و باعث اتصال بيش‏تر زوجين به يكديگر مي‌شود.
مسئله مهم ديگر، ايجاد پاك‌ترين و صميمي‌ترين عواطف بين زوجين و برقرار ساختن يگانگي و اتحاد كامل در كانون خانواده است. تأمين اين هدف، وقتي ممكن است كه زوجين از هرگونه استمتاع از غير همسر يا همسران قانوني چشم بپوشند، مرد چشم به زن ديگر نداشته باشد و زن نيز درصدد تحريك و جلب توجه كسي جز شوهر خود نباشد و اصل ممنوعيت هر نوع كاميابي جنسي در غير چارچوب خانواده حتي قبل از ازدواج هم رعايت شود و اين مهم با رعايت اصل قرآني حجاب و عفاف،‌ ميسر است.

3. استواري اجتماع
پوشاندن بدن به استثناي وجه و كفّين،‌ مانع هيچ‌گونه فعاليت فرهنگي يا اجتماعي يا اقتصادي نيست، آنچه باعث فلج كردن نيروي اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذتجويي‌هاي شهواني است.
آيا پسر و دختري در محيط جداگانه‌اي تحصيل كنند و یا در يك محيط درس بخوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هيچ‌گونه آرايشي نداشته باشند بهتر درس مي‌خوانند و فكر مي‌كنند و به سخن استاد گوش مي‌دهند يا وقتي كه كنار هر پسري، يك دختر آرايش كرده با دامن كوتاه نشسته باشد؟ آيا اگر مردي در خيابان،‌ بازار، اداره، كارخانه و ... با قيافه‌هاي محرّك و مهيّج زنان آرايش كرده مواجه باشد بهتر سرگرم كار و فعاليت مي‌شود يا در محيطي كه با چنين مناظري روبه‌رو نشود؟ بنابراين اگر مسئله حجاب، جدي گرفته و كاملا رعايت شود، جامعه استوار و پابرجا خواهد بود و هرگز متزلزل نخواهد شد و زن و مرد با آرامش خاطر به مسئوليت‌ها و رسالت خود عمل خواهند كرد.

4. حفظ احترام زن
مرد از نظر جسماني و فكري بر زن تفوّق دارد و زن در اين دو مورد در برابر مرد، قدرت مقاومت ندارد؛ ولي زن از طريق عاطفي و قلبي، هميشه تفوّق خود را بر مرد ثابت كرده است. حريم نگه داشتن زن، ميان خود و مرد يكي از وسايل مرموزي بوده است كه زن براي حفظ مقام و موقعيت خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است.
اسلام، زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند؛ به‌ويژه تأكيد كرده است كه زن، هر اندازه متين‌تر،‌ باوقارتر و عفيف‌تر حركت كند و خود را در معرض نمايش براي مرد نگذارد، بر احترامش افزوده مي‌شود.
در آيات سوره احزاب پس از آنكه توصيه مي‌كند زنان خود را بپوشانند، مي‌فرمايد: ‏(ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْن)؛ «این نزدیک‏تر است به اینکه شناخته شوند و مورد اذیّت قرار نگیرند.» يعني رعايت حجاب ـ‌ براي اينكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختيار مردان بيگانه قرار نمي‌دهند ـ‌ بهتر است و در نتيجه، فاصله گرفتن و حشمت آنها، مانع مزاحمت افراد سبكسر و هوسران مي‌شود. (8) پس بهره ديگر رعايت حجاب اسلامي، حفظ عزت و شخصيت زن در اجتماع است. به همين دليل است كه اهل‏بيت علیهم السلام در پاسداري از اين اصل قرآني، همواره تلاش مي‌كرده‌اند و از پاسداران حجاب و عفاف، نهايت تجليل را مي‌فرمودند: نمونه‌اي از آن را در ذيل با هم مي‌خوانيم.
بعد فرمودند: اين،‌ بانويي است كه در دوره بي‌حجابي [رضاخان پهلوي] هفت سال از خانه بيرون نيامده است، مبادا نامحرم، او را ببيند!»

كلام حضرت زهرا علیها السلام
حضرت علي علیه السلام‌ سخن معروف حضرت زهرا علیها السلام را اين‌گونه روايت مي‌فرمايد: با جمعي از اصحاب در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بوديم. پيامبر صلی الله علیه و آله به ما رو كرد و فرمود: «أَخْبِرُونِي أَيُّ شَيْ‏ءٍ خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ؛ به من خبر دهيد كه خير و سعادت زن در چيست؟» كسي پاسخي نگفت تا اينكه متفرّق شديم، و من به خانه آمدم و به حضرت زهرا علیه السلام گفتم: پيامبر صلی الله علیه و آلهچنين سؤالي از ما كرده است.
حضرت زهرا علیها السلام فرمود: پاسخ سؤال رسول خدا صلی الله علیه و آلهاين است كه «خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا يَرَيْنَ الرِّجَالَ وَ لَا يَرَاهُنَّ الرِّجَال؛ بهترين دستور براي زنان آن است كه نه آنها مردان نامحرم را بنگرند و نه مردان نامحرم آنها را ببينند.»
به محضر مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله‌بازگشتم و عرض كردم: پرسيديد: «چه چيز براي زنان، بهتر است؟» پاسخش اين است كه براي ايشان بهترين چيز، آن است كه نه مردان نامحرم، آنها را بنگرند و نه آنها مردان نامحرم را ببينند. پيغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «اين پاسخ از كيست؟» عرض كردم: «از حضرت فاطمه علیها السلام» پيغمبر صلی الله علیه و آلهخوشحال شد و فرمود: «إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي؛ (9) همانا كه فاطمه علیه السلام پاره تن من است.»

تقدير امام زمان علیه السلام از صاحبان عفت
آيت الله سيد باقر مجتهد سيستاني پدر آيت الله سيد علي سيستاني در مشهد مقدس براي آنكه به محضر امام زمان علیه السلام شرفياب شود ختم زيارت عاشورا در چهل جمعه هر هفته در مسجدي از مساجد شهر آغاز مي‌كند. ايشان فرمود: در يكي از جمعه‌هاي آخرين، ناگهان شعاع نوري را مشاهده كردم كه از خانه نزديك آن مسجدي كه من در آن،‌ مشغول زيارت عاشورا بودم مي‌تابيد. حال عجيبي به من دست داد، از جاي برخاستم و به دنبال آن نور به آن خانه رفتم. خانه كوچك و فقيرانه‌اي بود. از درون خانه، نور عجيبي مي‌تابيد.
در زدم، وقتي در را باز كردند، مشاهده كردم حضرت ولي عصر، امام زمان علیه السلام در يكي از اتاق‌هاي آن خانه تشريف داشتند و در آن اتاق، جنازه‌اي را مشاهده كردم كه پارچه‌اي سفيد، روي آن كشيده بودند. وقتي من وارد شدم و اشك‌ريزان سلام كردم. حضرت به من فرمودند: چرا اينگونه دنبال من مي‌گردي و رنجها را متحمّل مي‌شوي؟ مثل اين باشيد (اشاره به آن جنازه كردند) تا من دنبال شما بيايم! (10)

مثالي روشن براي حجاب
روزي يك زن مسيحي با شوهرش نزد يكي از علما آمد و گفت: «من مسايلي را از اسلام فهميده‌ام و از دستورها و قوانين مترقي آن در حيرتم و به آن علاقه‌مندم؛ ولي به دليل يكي از دستورهاي آن، هنوز به اسلام نگرويده‌ام و درباره آن با شوهرم و عدّه‌اي از مسلمانان، بحث كرده‌ام كه متأسفانه پاسخ قانع‌كننده‌اي نشنيده‌ام. اگر شما بتوانيد مرا قانع كنيد من به دين اسلام مشرف مي‌شوم و مسلمان خواهم شد.» او پرسيد: «آن دستور، كدام است؟!»
زن مسيحي گفت: «دستور حجاب. چرا اسلام، حجاب را براي زن لازم دانسته است و چرا به او اجازه نمي‌دهد كه مثل مرد بدون حجاب از خانه بيرون بيايد؟ سپس بنا كرد به ايراد و انتقاد كردن، كه حجاب،‌ مانع رشد و ترقي زنان و سبب عقب‌ماندگي در جامعه است.»
آن عالم پس از شنيدن انتقادهاي وي، پاسخ داد: «آيا شما تا كنون به بازار جواهرفروشي رفته‌ايد؟»
گفت: «آري.» پرسيد: «چرا جواهرفروشان، طلا و ساير جواهرات گرانبهاي خود را در ويترين شيشه‌اي مي‌گذارند و درب آن‌ را قفل مي‌كنند؟» گفت: «براي اينكه دست دزدان، خيانتكاران و سارقان به آنها نرسد.»
در اينجا آن عالم ديني به زن مسيحي رو كرد و اظهار داشت: «فلسفه حجاب، نزد ما مسلمانها همين است كه زن، گُلي خوشبو است... زن، گوهر و ياقوت گرانبهاست و چون جنس لطيف زن هم مانند طلا و جواهرات است، بايد آن را از دست خيانتكاران و دزدان عِفت و ناموس محافظت كرد و از چشم تبهكاران و اهل فساد حفظ كرد.
آري دخترم... دستور حجاب در اسلام به اين دليل است كه زن از دست خيانتكاران در امان باشد؛ زيرا بدين طريق بدنش پوشيده و زينتهايش مستور است و مردم از او چيزي نمي‌بينند و در او طمع نمي‌كنند و نظرشان را جلب نمي‌كند؛ بلكه از او حساب مي‌برند و حيا مي‌كنند. همه اينها به دليل حجاب است، آن خانم مسيحي فكري كرد... و سپس با چهره‌اي گشاده گفت: «من تا به‌حال اين‌گونه نشنيده بودم... شما بسيار جالب بيان كردي و اكنون، اسلام را مي‌پذيرم.» (11)
در اينجا چند شبهه را درباره حجاب به اختصار بررسي مي‌كنيم:

انزواي نيمي از جامعه
مهم‏ترين شبهه‌اي كه همه مخالفان حجاب در آن» متفقند و به عنوان يك ايراد اساسي بر مسئله حجاب ذكر مي‌كنند اين است كه زنان، نيمي از جامعه را تشكيل مي‌دهند؛ اما حجاب، سبب انزواي اين جمعيت عظيم مي‌شود و به‌طور طبيعي، آنها را از نظر فكري و فرهنگي به عقب مي‌راند؛ به‌ويژه در دوران شكوفايي اقتصاد كه احتياج زيادي به نيروي فعال انساني است از نيروي زنان در حركت اقتصادي هيچ‌گونه بهره‌گيري نخواهد شد و جاي آنها در مراكز فرهنگي و اجتماعي نيز خالي است. به اين ترتيب، آنها به صورت يك موجود مصرف كننده و سربار جامعه درمي‌آيند.

پاسخ
آنها كه به اين منطق متوسل مي‌شوند، از چند امر به كلي غافل شده يا تغافل كرده‌اند؛ زيرا:
اولا: چگونه حجاب اسلامي، زن را منزوي مي‌كند و از صحنه اجتماع دور مي‌سازد؟ اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در اين موضوع را بر خود هموار كنيم امروز بعد از انقلاب اسلامي هيچ نيازي به استدلال نيست؛ زيرا با چشم خود، گروه گروه از زناني را مي‌بينيم كه با حجاب در همه جا حاضرند، در اداره‌ها، در كارگاهها،‌ در راهپيماييها، در راديو و تلويزيون، در بيمارستانها و مراكز بهداشتي، به‌ويژه در مراقبتهاي پزشكي براي مجروحان جنگي، در آموزش و پرورش و دانشگاه و سرانجام در صحنه جنگ و پيكار با دشمن.
ثانيا: آيا اداره خانه و تربيت فرزندان برومند و ساختن انسانهايي كه در آينده بتوانند با بازوان تواناي خويش، چرخهاي عظيم جامعه را به حركت در آورند، نقش اجتماعي زن را نشان نمي‌دهند؟
آنها كه اين رسالت عظيم زن را كار مثبت محسوب نمي‌كنند، از نقش خانواده و تربيت در ساختن يك اجتماع سالم و آباد و پربركت، بي‌خبرند.
آنان مي‌پندارند راه صحیح‌ اين است كه زن و مرد ما همانند زنان و مردان غربي، اول صبح، خانه را به قصد ادارات،‌ كارخانه‌ها و مانند آن ترك كنند و بچه‌هاي خود را به شير‌خوارگاهها بسپارند و يا در اتاق بگذارند و در را روي آنها ببندند و طعم تلخ زندان را از همان زمان كه غنچه ناشكفته‌اي هستند به آنها بچشانند. غافل از اينكه با اين عمل، شخصيت آنها را در هم مي‌كوبند و كودكاني بي‌روح و فاقد عواطف انساني بار مي‌آورند كه آينده جامعه را به خطر خواهند انداخت. (12)

محدوديت بانوان
ايراد ديگري كه به اصل حجاب مي‌كنند اين است كه حجاب، يك لباس دست و پاگير است و با فعاليتهاي اجتماعي به‌ويژه در عصر ماشينهاي مدرن سازگار نيست. يك زن باحجاب،‌ خودش را حفظ كند يا چادرش را و يا كودكش را؟!
پاسخ
اين ايراد كنندگان از يك نكته غافل‌اند و آن اينكه حجاب هميشه به معناي چادر نيست؛ بلكه به معناي پوشش زن است،‌ حال آنجا كه با چادر امكان‌پذير است چه بهتر و آنجا كه نشد به پوشش قناعت مي‌شود.
زنان كشاورز و روستايي ما،‌ به‌ويژه زناني كه در برنجزارها،‌ کار کاشت و برداشت محصول برنج را بر عهده‌ دارند،‌ عملاً به اين پندارها پاسخ داده‌اند كه يك زن با داشتن حجاب اسلامي در بسياري از موارد، حتي بيش‏تر و بهتر از مرد كار مي‌كند، بي‌آنكه حجابش مانع كارش شود.

حريص‌تر شدن مردان
ايراد ديگر اينكه مي‌گويند حجاب از اين نظر كه ميان زنان و مردان فاصله‌ مي‌افكند طبع حريص مردان را آزمندتر مي‌كند و به جاي اينكه خاموش كننده‌ باشد آتش حرص، آنها را شعله‌ورتر مي‌سازد كه «الانسان حریص علي ما منع!»

پاسخ
اين مغلطه،‌ با مقايسه زنان با حجاب كنوني با زنان در دوران رژيم طاغوت پاسخ داده مي‌شود. آن روز، هر كوي و برزن، مركز فساد بود، در خانواده‌ها بي‌بند و باري عجيبي حكمفرما بود، آمار طلاق،‌ بسيار زياد بود، و هزاران بدبختي ديگر وجود داشت.
نمي‌گوييم امروز همه اينها ريشه‌كن شده است؛ اما بدون شك، کم‏تر شده و اگر به خواست خدا وضع به همين صورت ادامه يابد و ساير نابسامانيها نيز سامان يابد، جامعه ما از نظر پاكي خانواده‌ها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسيد. (13)

با توجه به نكات پيش‌گفته، اهميت سخن امام رضا علیه السلام درباره حجاب و رعايت عوامل عفاف كاملاً نمايان مي‌شود. اين مقال را با كلامي درباره عاشورا و حجاب به پايان مي‌بريم:

زينب كبري علیها السلام پاسدار عفاف
حضرت زينب علیها السلام درپاسداري از عفت و عصمت، سرآمد دختران روزگار بود. وي با الهام از پيام آسماني قرآن و طبق آموزه‌هاي پيامبر صلی الله علیه و آلهو اهل‏بيت علیهم السلام حجاب و عفت را مانند گوهري ارزشمند براي يك زن مسلمان مي‌دانست و بر اين باور بود كه زن، هنگامي به خداي خود نزديك‌تر است كه خود را از معرض ديد مردان بيگانه ـ به غير موارد ضروري ـ حفظ كند. او از مادرش آموخته بود: «لَيسَ شَيءٌ خَيراً لِلمَرأَةِ مِن اَن لاَ يَرَاهَا الرَّجُلُ وَلاَ تَرَاهُ؛ (14) چيزي براي زن نيكوتر از اين نيست كه مرد [نامحرم] او را نبيند و او هم مرد [نامحرم] را نبيند.»

براي همين، دختر جوان زهرا علیها السلام خود را كاملاً از ديد نامحرمان مي‌پوشاند.
يحياي مازني يكي از اهالي مدينه مي‌گويد كه من در مدينه و در همسايگي امير مؤمنان، علي علیه السلام بودم و منزل من، پهلوي منزلي بود كه زينب، دختر علي علیه السلام در آنجا زندگي مي‌كرد. به خدا سوگند! هيچ‌گاه كسي، قد و قامت او را نديد و صداي او را هم نشنيد. او هرگاه مي‌خواست به زيارت جدّ بزرگوارش پيامبر خدا صلی الله علیه و آله برود، در دل شب و به همراه پدرش اميرمؤمنان علیه السلام و برادرانش حسن و حسين علیهما السلام مي‌رفت. علي علیه السلام درباره تشرف اين‌گونه زينب علیه السلام به امام حسن علیه السلام مي‌فرمود:
«اَخْشَي اَنْ يَنْظُرَ اَحَدٌ اِلَي شَخْصِ اُخْتِكَ زَيْنَبُ؛ (15) بيم دارم كه كسي به اندام خواهرت زينب نگاه كند.»

نداي عفاف در مجلس يزيد
زينب كبري علیها السلامدر مجلس بيداد يزيد به اهميت حجاب اشاره مي‌كرد و با نداي رسا اعلام فرمود كه آيا معناي عدالت در قاموس اهل باطل اين است كه فرزند طلقا (آزادشدگان) زنان و كنيزان خود را در پس پرده و حجاب نگه دارند؛ اما دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله را هتك حرمت كنند و آنان را در كوچه و بازار به عنوان اسير جنگي بگردانند؟! آري اين توقع بيجايي است كه زينب كبري علیها السلام از فرزند هند جگرخواره داشته باشد.
حضرت مي‌فرمايد: «أَمِنَ الْعَدْلِ يَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِيرُكَ حَرَائِرَكَ وَ إِمَاءَكَ وَ سَوْقُكَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَايَا قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ يَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَنَاهِلِ وَ الْمَنَاقِلِ وَ يَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِيبُ وَ الْبَعِيدُ وَ الدَّنِيُّ وَ الشَّرِيفُ لَيْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِيٌّ وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِي؛ اي پسر آزاد شدگان (كساني كه جدمان پيامبر صلی الله علیه و آله در فتح مكه اسيرشان كرد و سپس آنان را آزاد كرد) آيا اين عدالت است كه تو زنان و كنيزان خود را پشت پرده بنشاني؟ و دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشانی؟ پوشش آنان را دريدي و روي آنان را گشودي تا دشمنان، آنان را از شهري به شهر ديگر ببرند و بومي و غريب، به آنها چشم بدوزند و نزديك و دور، شريف و غيرشريف، چهره آنان را بنگرند. از مردان آنها سرپرستي نمانده و براي ايشان حمايت‌كننده‌ و كمك‌كننده‌اي باقي نمانده است.» (16)

 

منبع 

راه نجات از حق الناس

خداوند در آیات قرآن کریم در باب حق الناس می فرماید: «یا أیّها الّذین آمنوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ»؛ ای كسانی كه ایمان آورده‌ اید اموال یكدیگر را از طرق نامشروع و غلط و باطل نخورید.» (نساء، 29)؛ یعنی، هرگونه تصرف در مال دیگری كه بدون حق و بدون مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته شده است.
در جایی دیگر می فرماید: «لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ؛ اموالتان را میان خودتان به ناحق نخورید.» (بقره/188)
و به هنگام نكوهش از قوم یهود و ذكر اعمال زشت آنان می ‌فرماید: «...وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...؛ آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می ‌كردند. (همان، 161) (ناگفته پیداست كه مراد از اكل و خوردن، در این آیه كنایه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سكونت و یا غیر آن و چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است.)
اگر انسان نگران این است که اگر برود به طرف بگوید من غیبتت را کردم شر بیشتری به پا شود لازم نیست ما بگوییم. استغفار کنیم توبه کنیم ولی کار خوبی است خیرات هم بدهیم برایشان به فقرا بدهیم بگوییم ثوابش باشد برای کسانی که غیبتشان کردیم. خیلی خوب است.
در جایی مى ‏فرماید: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ؛ واى به حال آن هایى كه كم فروشى  مى‏ كنند.» (مطففین/1) این کم کاری شامل همه ی انسان ها از آن طلبه و روحانی كه روی منبر می رود و وقت مردم را با حرف های بی اساسش می گیرد می شود تا کارمند اداره ای كه دیر مى ‏آید، کار مردم را راه نمی اندازد یا امروز و فردا می کند یا كارگر یا آن استاد دانشگاهی که بى مطالعه سر كلاس می رود و همه و همه مى‏ شود؛ حق الناس كار به روحانى و كارگر و كشاورز ندارد، همه ى ما مى ‏توانیم به نوعی گرفتار حق الناس بشویم.
یکی دیگر از مصادیق حق الناس حفظ آبروی افراد است که با غیبت از بین رفته و اعضا نسبت به هم بدبین خواهند شد.
خداوند در سوره حجرات صفاتی را به عنوان مقدمه غیبت برشمرده است. در آیه 11 از این سوره مبارکه می ‌خوانیم: «یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیرًا مِّنَ الظَّنّ‏ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ‏ إِثْمٌ  وَ لَا تجَسَّسُواْ وَ لَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیحُبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ»؛ اى اهل ایمان، از بسیار پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخى ظنّ و پندارها معصیت است و نیز هرگز (از حال درونى هم) تجسس مکنید و غیبت یکدیگر روا مدارید، هیچ یک از شما آیا دوست مى ‏دارد که گوشت برادر مرده خود را خورد؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید (پس بدانید که مَثل غیبت مومن به حقیقت، همین است) و از خدا پروا کنید، که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.
بنابراین، هرگونه تجاوز، تقلب، کم کاری، غش، معاملات ربوی، رشوه، خرید و فروش اجناسی كه فایده منطقی و عقلانی در آنها نباشد، خرید و فروش وسایل فساد و گناه، غیبت و ریختن آبروی مؤمن در تحت حق الناس و مصادیق آن قرار دارند.
بدترین نوع حق الناس
بدترین نوع حق الناس این است كه آدم حق كسى را بخورد و طرف هم نتواند كارى بکند: «إِیَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» (كافى، ج‏2، ص‏331) بترس از این كه به كسى ظلم كنى كه یارى ندارد غیر از خدا.

تأثیر حق الناس در قیامت
روایت داریم: «مَنْ ظَلَمَ مَظْلِمَةً أُخِذَ بِهَا فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی مَالِهِ أَوْ فِی وُلْدِهِ» (كافى، ج‏2، ص‏332) اگر كسى به گردنش حق الناس باشد، مال مردم و آبروى مردم را بدرد و... خدا انتقام مى ‏گیرد، یا از خودش، یا از مالش، یا از بچه هایش.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» (فجر/14) خدا در كمین گاه است. در ادامه امام فرمود: در صراط جاىی است كه هیچ كس نمى ‏تواند عبور كند مگر این كه حق مردم را بدهد. (كافى، ج‏2، ص‏331)

تأثیر حق الناس در زندگی
روایت داریم: «مَنْ ظَلَمَ مَظْلِمَةً أُخِذَ بِهَا فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی مَالِهِ أَوْ فِی وُلْدِهِ» (كافى، ج‏2، ص‏332) اگر كسى به گردنش حق الناس باشد، مال مردم و آبروى مردم را بدرد و... خدا انتقام مى ‏گیرد، یا از خودش، یا از مالش، یا از بچه هایش. 
پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: در قیامت بنده‌ ای که کار خوب بسیار دارد، در حالی که خوشحال است وارد محشر می ‌شود، ناگهان مردی می ‌رسد و می ‌گوید: خداوندا! این شخص در دنیا به من ظلم کرده است، پس، از کارهای نیک او گرفته می‌ شود و به آن مظلوم داده می‌ شود تا جایی که حسنه‌ ای باقی نمی ‌ماند و چون فرد دیگری می ‌آید و حقش را طلب می‌ کند، از گناهان او برداشته به بدهکار می ‌دهند تا جایی که جهنم بر او واجب می ‌شود. (نهایه‌ البدایه، ج 2، ص 55)
امام باقر (علیه السلام) می ‌فرماید: اول قطره من دم الشهید کفاره لذنوبه الا الدین فان کفارته قضاوه؛ اولین قطره از خون شهید کفاره همه گناهان اوست به جز دین و بدهی که کفاره و جبران آن پرداخت بدهی و دین است. (شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 183)

ردّ مظالم برای حق الناس های مالی
بدترین نوع حق الناس این است كه آدم حق كسى را بخورد و طرف هم نتواند كارى بگند: «إِیَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» (كافى، ج‏2، ص‏331) بترس از این كه به كسى ظلم كنى كه یارى ندارد غیر از خدا.
ما وقتی به کسی بدهکار هستیم، اگر طلبکارمان را می‌شناسیم که باید به خودش طلبمان را بپردازیم. اگر خودش از دنیا رفته و وارثانش هستند، باید به وارثش بپردازیم.
اما اگر به کسانی بدهکار هستیم که به آن‌ ها دسترسی نداریم و آنها را نمی‌ شناسیم و نمی ‌توانیم پیدا کنیم، در این صورت فرمودند انسان حتما باید با اجازه‌ی مجتهد رد مظالم بدهد. یعنی مبلغی که به آن شخص بدهکار است به فقیر صدقه بدهد به نیت صاحبش. حتما با اجازه ‌ی مجتهد مثل سهم امام و سهم سادات که باید با اجازه‌ ی مجتهدین باشد. چون آنها بیشتر به موارد نیاز اشراف دارند.
حتما باید به فقیر داده شود نه کارهای خیر. فقیر هم یعنی کسی که خرج درآمد یک سالش را نداشته باشد. هشتش گرو نهش باشد. این فقیر است.

رد مظالم غیبت
ما احیاناً غیبت کسی را کردیم می‌شود رد مظالم کرد یا نه؟ مشهور فقها می‌فرمایند مخصوصاً اگر انسان نگران این است که اگر برود به طرف بگوید من غیبتت را کردم شر بیشتری به پا شود لازم نیست ما بگوییم. استغفار کنیم توبه کنیم ولی کار خوبی است خیرات هم بدهیم برایشان به فقرا بدهیم بگوییم ثوابش باشد برای کسانی که غیبتشان کردیم. خیلی خوب است.

 

منبع 

آثار حضور در مسجد

 

آثار حضور در مسجد چنان متنوع است که به سختی می توان پیرامون تمامی آنها سخن گفت; چنانکه در یکی از احادیث امام علی علیه السلام، برای حضور در مسجد هشت اثر برشمرده شده است:

«من اختلف الی المسجد اصاب احدی الثمان; اخا مستفادا فی الله، او علما مستطرفا او آیة محکمة او یسمع کلمة تدل علی هدی، او رحمة منتظرة، او کلمة ترده عن ردی، او یترک ذنبا خشیة او حیاء; (3) کسی که به مسجد رفت و آمد می کند، یکی از منافع هشتگانه نصیب او می شود: برادری مفید و با ارزش در راه خدا، یا علم و دانش نو، یا دلیل و برهان محکم [برای تثبیت عقاید]، یا کلماتی که موجب هدایت شود [می شنود]، یا رحمت مورد انتظاری [شامل حال او می شود]، یا مواعظی که او را از فساد و گناه باز دارد، [می شنود،] یا به خاطر ترس یا حیا و آبروی خود گناهی راترک می کند .»

برخی از آثار حضور در مسجد را می توان به شرح زیر مورد مطالعه قرارداد:

1 . آثار عبادی

از مساجد به عنوان خانه های خدا در زمین (4) و نیز خانه های متقیان (5) و مؤمنان (6) یاد شده است . این عنوان به خوبی ماهیت عبادی مسجد را نشان می دهد; اینکه مسجدها، اولا و اساسا برای ایجاد ارتباط بین بنده و معبود او واعلام بندگی و عبودیت برای آفریدگار بنا می شوند . بر این اساس نیز اصلی ترین اثر حضور در آن در بعد عبادی خواهد بود: «واقیموا وجوهکم عند کل مسجد وادعوه مخلصین له الدین کما بداکم تعودون » ; (7) «[هنگام عبادت و] در هر مسجدی به سوی او توجه کنید و او را بخوانید و دین [خود] را برای او خالص کنید . همچنان که در آغاز شما راآفرید، بار دیگر در رستاخیز باز می گردید .»

2 . آثار علمی

کارکرد علمی مسجد در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله و توصیه های ائمه علیهم السلام در این باره، ما را با یکی دیگر از آثار حضور در مسجد آشنا می سازد . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کل جلوس فی المسجد لغو الا ثلاثة: قرائة مصل او ذکر الله او سائل عن علم; (8) هر نشستنی در مسجد بیهوده است، مگر اینکه برای سه کار باشد; خواندن قرآن، ذکر خدا، پرسش از علم .»

3 . آثار اجتماعی

مسجد به عنوان یک مرکز دینی برای عموم، نقش اساسی در شکل گیری اجتماعات مسلمین دارد . از این جهت بطور طبیعی مسجد می تواند کارکرد اجتماعی نیز داشته باشد . حضور زنان و مردان و تبادل اخبار و اطلاعات اجتماعی، جویا شدن از احوال هم و احوال مسلمین، تنها بخشی از این ظرفیت بزرگی است که مساجد دارند . در این مکانها مؤمنان فرصت می یابند با جمعی آشنا شوند که از نظر دین و عبودیت با آنان همرنگ هستند و توان ایجاد گروههای اجتماعی هماهنگ را دارند . بنابراین آنان می توانند از بین اهل مسجد برادران یا خواهران مناسبی، از حیث دینی، برای خود بیابند که طبعا آثار آن در ابعاد اجتماعی بروز خواهد کرد .

امام صادق علیه السلام فرمود: «لا یرجع صاحب المسجد باقل من احدی ثلاث خصال: . . . واما اخ یستفیده فی الله; (9) اهل مسجد به کمتر از یکی از سه چیز از مسجد بر نمی گردد [که یکی از آنها] دوستی است که از او در مسیر خدا استفاده می کند .»

زنان و مردان با حضور در مساجد، می توانند از یک اجتماع سالم دینی بهره مند شوند .

طبق روایتی که از امام علی علیه السلام نقل شد، تاثیرات رفتاری که حضور در مسجد برجای می گذارد، می تواند جامعه دینی را از فساد و گناه پاک کرده و مسلمین را به سمت یک جامعه سالم هدایت کند:

«او کلمة ترده عن ردی او یترک ذنبا خشیة او حیاء; یا کلماتی می شنود که او را از فساد و گناه باز می دارد . و یا به خاطر ترس [از خدا] یا حیا و آبرو، گناهی را ترک می کند .»

بر این اساس حضور در مسجد، می تواند نقش بازدارنده در ارتکاب جرایم و گناهان نیز داشته باشد .

4 . آثار سیاسی

مسجد همواره در کنار کارکرد اجتماعی، عبادی و معنوی خود، کانون سیاسی در جامعه مذهبی نیز بوده است . این موضوع چه در زمان پیامبر و چه در زمان خلفاء و امام علی علیه السلام و دیگران قابل پیگیری است و نمونه های فراوانی درباره آن می توان ذکر کرد .

در این دوران نه تنها آثار سیاسی حضور مردان در مسجد بلکه آثار سیاسی حضور زنان در مسجد نیز مشهود است . که حضور حضرت فاطمه علیها السلام در مسجد و دفاع وی از حق ولایت علی علیه السلام، یکی از آنهاست . همچنین سخنرانی حضرت زینب در مسجد که از مسلمات تاریخی است . (10) این اثر را در انقلاب اسلامی نیز می توان به خوبی مشاهده کرد .

تربیت سیاسی که در مسجد ارائه می شود، به دلیل ماهیت مذهبی آن می تواند نسلی را پدید آورد که پشتوانه جامعه دینی باشند و در برابر حوادث سیاسی هوشیاری لازم را داشته باشند . از این رو حضور زنان در کنار مردان در مسجد ضروری می باشد، چرا که اگر زنان از حضور در این مکان محروم شوند، در واقع این تربیت بطور ناقص انجام خواهد شد . در حالی که بانوان به دلیل تاثیر عمیق تر بر فرزندان و نقش تربیتی خود، در صورت برخورداری از تربیت سیاسی مسجد، بلوغ سیاسی را بطور شگفت انگیزی افزایش خواهند داد .

5 . آثار روحی و اخلاقی

فضای مسجد، نورانی و الهی است . چنانچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در حدیثی به آن اشاره فرموده است: «ما جلس قوم فی مسجد من مساجد الله تعالی یتلون کتاب الله [و] یتدارسونه بینهم الا تنزلت علیهم السکینة وغشیتهم الرحمة وذکرهم الله فیمن عنده; (11) قومی [با یکدیگر] در مسجدی از مساجد خداوند متعال برای تلاوت و آموختن قرآن ننشینند; مگر آن که آرامش برایشان نازل و رحمت الهی شامل حال آنها شود . و خداوند از آنها در میان کسانی که نزد او هستند یاد می کند .»

در حدیث دیگری از آن حضرت می خوانیم که فرمود: «من کانت المساجد بیته ضمن الله له بالروح والراحة والجواز علی الصراط; (12) هر کس که مسجدها خانه اش باشد، خداوند آسایش و آرامش و عبور از صراط را برای او ضمانت می کند .» و این گونه است که مؤمن در مسجد، به مانند ماهی در دریا می ماند .

اطمینان و آسایش حاصل از حضور در مسجد، توانایی انجام صحیح وظایف و تکالیف شرعی دیگر را نیز بدست خواهد داد .

در این زمینه این نکته را نیز یادآور می شویم که به دلیل لطافتهای روحی و تاثیر پذیری عاطفی شدید در بانوان، نیاز به حضور برای کسب آرامش الهی و قلبی، درباره آنان بیشتر احساس می شود .

از نظر اخلاقی نیز وضع به همین ترتیب است; زیرا زنان به دلیل اینکه بیشتر عمر خود را در خانه ها صرف خانه داری و تربیت فرزندان می کنند و بارها در مشکلات مختلف در تنگنا قرار می گیرند، بیشتر از مردان نیازمند آرامش و یافتن محلی برای کسب راحتی روانی هستند . و البته در فضایی به نام مسجد که اساس آن بر نورانیت، عبودیت و ارتباط خالق و مخلوق است، امکان فراهم شدن آن بیشتر است . ویژگیهایی که در جماعت هست، در غیر آن نیست .

امام صادق علیه السلام فرمود: «کان ابی اذا حزنه امر جمع النساء والصبیان ثم دعا وامنوا; هرگاه پدرم از چیزی غمگین می شد، زنها و بچه ها را فرا می خواند و دعا می کرد و آنها آمین می گفتند .»

6 . آثار معنوی و اخروی

در روایات از ثوابها و اجرهای متعدد برای حاضران در مساجد، فراوان یاد شده است از جمله:

1 . «ان فی التوراة مکتوبا: ان بیوتی فی الارض المساجد فطوبی لمن تطهر فی بیته ثم زارنی فی بیتی وحق علی المزور ان یکرم الزائر; (13) در تورات نوشته شده است که [خداوند می فرماید:] مسجدها خانه های من در زمین هستند . خوشا به حال کسی که خود را در خانه اش تمیز کند و در خانه من به زیارتم بیاید و حق زائر این است که میزبان او را محترم شمارد .»

2 . قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «المساجد سوق من اسواق الآخرة قراها المغفرة وتحفتها الجنة; (14) مساجد بازاری از بازارهای آخرتند . آمرزش [و بخشش] از وسایل پذیرایی آنها است و هدیه آنها بهشت است .»

3 . قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «سبعة یظلهم الله فی ظله یوم لا ظل الا ظله: . . . رجل قلبه متعلق بالمسجد اذا خرج منه حتی یعود الیه; (15) هفت گروه در قیامت مورد توجه خدا قرار می گیرند . . . [که از جمله آنهاست،] شخصی که وقتی از مسجد خارج می شود تا زمان برگشت، توجه اش به مسجد باشد .»

4 . قال الصادق علیه السلام: «لا یرجع صاحب المسجد باقل من احدی ثلاث خصال: اما دعاء یدعو به یدخله الله به الجنة واما دعاء یدعوا به فیصرف الله عنه به بلاء الدنیا . . . ; اهل مسجد به کمتر از یکی از سه ویژگی باز نمی گردد: یا دعایی می کند که خداوند به برکت آن، او را به بهشت می برد، یا دعایی می کند که به سبب آن بلای دنیا را از او دور می کند و یا . . .»

این همه نشان می دهد، حضور در مسجد، علاوه بر آثار دنیوی، از جنبه اخروی و کمالات معنوی نیز - به عنوان عاملی تاثیرگذار - مورد توجه است . نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا برای ابو سعید ابوالخیر نوشت: چه لزومی دارد، مردم همه در مسجد اجتماع کنند، با اینکه خداوند از رگ گردن به انسان نزدیکتر است . هرجا که باشی اگر رابطه ات با خدا برقرار باشد، نتیجه خواهی گرفت . وی در پاسخ نوشت: اگر چند چراغ در یک جا روشن باشد، اگر یکی از آنها خاموش شد، چراغهای دیگر روشن است، ولی اگر همان چراغها هر کدام در یک اطاق باشد، اگر یکی از آنها خاموش شد، آن اتاق در تاریکی فرو خواهد رفت . انسانها نیز این گونه اند; بعضی گناهکارند، اگر تنها باشند، شاید موفق به کسب فیوضات الهی نشوند، ولی اگر در جمع باشند، شاید خداوند به برکت افراد دیگر، آنها را هم مشمول برکات خود سازد . (16)

نکته:

هرچند در تمام ثمرات حضور در مسجد، زنان و مردان مشترک اند و تبعیض بین آنها به چشم نمی خورد، اما نکته ای وجود دارد که اطلاع از آن، موجب درک مطلوب بودن حضور بانوان است . حقیقت این است که بانوان فرصت بیشتری در اختیار دارند بر خلاف مردان که اغلب عمر آنان را موضوع تامین معاش اشغال می کند . همچنین، همبستگی و دلبستگی بین زنان بیشتر از مردان است و آنان قدرت انتقال و سرعت انتقال بیشتری نسبت به مردان دارند و در تبادل اطلاعات دینی، سیاسی، اخلاقی و اجتماعی موفقتر هستند . و نیز به دلیل لطافت روحی و صافی قلب و عاطفه مادری و همسری توان تاثیرگذاری بیشتری در خانواده دارند . از این جهت است که حضور آنان در مسجد، می تواند کل فضای خانواده و به دنبال آن جامعه را دگرگون کند . از سوی دیگر، ویژگیهای اخلاقی و سلیقه ای بانوان به گونه ای است که آنان می توانند خدمات بیشتر و بهتری برای مسجد ارائه کنند .

 

منبع 

چرا سرنوشت انسان از قبل مشخص شده پس اختیار و جبر چیست

شنیده ام که سرنوشت هر کسی از قبل در لوحی نوشته شده است مگر انسان قدرت انتخاب و اختیار برای مشخص کردن راه خود ندارد؟پس چرا سرنوش و راه او از قبل مشخص شده؟

با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
در مورد سرنوشت، دو تفسیر وجود دارد :
تفسیر نخست می‌گوید:
سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده، بنا بر این هر کس با سرنوشت معینی از مادر متولد می‌شود که قابل دگرگونی نیست. هر انسانی نصیب و قسمتی دارد که ناچار باید به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد. کوشش‌ها برای تغییر سرنوشت بیهوده است. بنا بر این تفسیر،‌ بدیهی است که انسان موجودی مجبور و بی اختیار است.
بررسی منابع اسلامی نشان می‌دهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست. قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلّم اسلامی از قبیل:‌ تکلیف، جهاد، سعی و کوشش و استقامت و غیره را به هم می‌ریزد.
استاد مطهری می‌گوید: « اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی،‌ انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتی وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد». (1)
اما در تفسیر دوم از سرنوشت، در عین حال که دست تقدیر الهی در زندگی انسان را مردود نمی‌داند، نقش انسان را در تعیین سرنوشت زندگی او می‌پذیرد. در این تفسیر، نقش انسان نه تنها مغایر با سرنوشت نیست، بلکه جزئی از همان سرنوشت است. سرنوشت و تقدیر انسان چنین است که او سرنوشت خود را تعیین نماید. در واقع اختیار داشتن انسان جزئی از تقدیرات الهی است.
تردیدی نیست که خداوند برای هر چیزی علت‌ها و اسباب هایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آن‌ها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید می‌آید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و ... عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی‌پذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمی‌زند، بلکه نخست چیزی را تصور می‌کند، سپس به آن می‌اندیشد و پس از آن که فایده واقعی یا پنداری آن را پذیرفت،‌ در انجام آن می‌کوشد. پس وقوع هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد . این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند چنین مقرّر کرده است.
بدیهی است این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان هم منافات ندارد،‌ زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهای خود را به اراده خود انجام دهد و سرنوشت خویش را رقم زند.
این که می‌گوییم کارهای انسان هم به اختیار خود او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعیین کنند. بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فکر و اراده داده شده است. بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبه زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معین رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی می‌کند.
هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه هایی می‌بیند . هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آن‌ها را انتخاب کند ندارد . سایر راه‌ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن‌ها به نظر و فکر و اراده او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می‌کند. (2)
پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر ، او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب می‌کند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشت‌های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
امیرالمؤمنین (ع) از کنار دیوار شکسته و کجی برخاست. پرسیدند: از قضای الهی فرار می‌کنی؟ فرمود: از قضای الهی به قدر او پناه می‌برم. (3) یعنی درست است که تا قانون علیت که منتهی به فرمان خداست، نباشد، دیوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلی داده که آن خود ، یک حلقه از سلسله قانون علیت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلی و طبق علت های خاص خود سقوط می‌کند. اما می‌توانم به قدر الهی پناه ببرم؛ یعنی با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیری کنم که اگر دیوار سقوط کند روی من نیفتد». (4)
در قرآن آیات زیادی وجود دارد که به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه: «لیس للانسان الا ما سعی؛ (5)برای انسان چیزی جز حاصل سعی او نیست».
و مانند آیه: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ (6) خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد. مگر خودشان آن را تغییر دهند».
با یک مثال معنای قضا و قدر الهی روشن می‌شود: «اگر کسی بالای بام ایوانی خود را روی زمین بیفکند و بگوید: اگر مقدر است بمیرم می‌میرم و اگر مقدر است بمانم می‌مانم. این گفته درست نیست، زیرا قضا و قدر الهی این است که بشر دارای اختیار و اراده باشد . بتواند خود را از بام پرت کند و بمیرد و یا آن که از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند. هر کدام را که انتخاب نماید، همان قضا و قدر و سرنوشت او است.
بنا بر این تعیین سرنوشت و مقدرات، به معنای تعیین علت‌ها و اسبابی است که زندگی انسان‌ها را رقم می‌زند . بخشی از اسباب و علت‌ها به وسیله انسان تحقق می‌یابد.
البته ما معتقديم كه حوادث و وقايع ريزو درشت زندگي هر فرد توسط خداوند از قبل تقدير مي شود و اين امور در دو لوح به نام «لوح محو و اثبات» و «لوح محفوظ» ثبت و ضبط است اما اين به معناي غير قابل تغيير و تبديل بودن اين امور نيست .
مرحوم علامه مجلسی در مورد این دو لوح می‏ فرمایند:
"آیات و اخبار دلالت دارند که همه حوادث و وقایع عالم در دو لوح ثبت است:
یکی لوح محفوظ، که هیچ گونه تغییر در آن راه ندارد و مطابق علم خداوند است.
دیگری لوح محو و اثبات، که در آن چیزی ثبت می گردد و سپس به جهت مصالح بسیاری که بر خردمندان پنهان نیست، چیز دیگری بر خلاف آن به ثبت رسد؛ مثلاً در آن نوشته شود: عمر فلانی پنجاه سال است؛ بدین معنا که مقتضای حکمت پروردگار آن است که اگر کاری انجام ندهد که موجب کوتاهی یا طولانی شدن عمر او شود، پنجاه سال عمر می‏کند". (7)
ثبت حوادث و وقایع زندگی انسان در لوح محفوظ، به معنای رقم خوردن همه چیز از قبل نیست؛ چنان که تغییر آن به معنای نادرست و غلط بودن آن نیست؛ بلکه خداوند از آن جا که نسبت به همه امور علم قبلی دارد، می داند که بر اساس ضوابط و ساختار علّی و معلولی عالم و بر اساس اختیارات فردی، چه نتیجه ای برای هر فرد رقم می خورد و هر کس چه سرنوشتی را برای خود ترسیم می نماید. در نتیجه، اگر قرار بر حصول تغییری در این امر باشد، باز به دست خود فرد خواهد بود.

 

منبع 

ظرفیت علمی

ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیت‌هایی است که یک مخلوق ممکن است داشته باشد.
«تمام اسماء را به آدم آموخت (او را به همه ی حقایق آشنا ساخت)، آنگاه از فرشتگان (موجودات ملکوتی) پرسید: نام‌های اینها را بگویید چیست. گفتند: ما جز آنچه تو مستقیما به ما آموخته‌ای نمی‌دانیم (آنچه را تو مستقیما به ما نیاموخته باشی ما از راه کسب نتوانیم آموخت). خدا به آدم گفت: ‌ای آدم! تو به اینها بیاموز و اینها را آگاهی ده. همین که آدم فرشتگان را آموزانید و آگاهی داد، خدا به فرشتگان گفت: نگفتم که من از نهان‌های آسمان و زمین آگاهم (می‌دانم چیزی را که حتما نمی‌دانید) و هم می‌دانم آنچه را شما اظهارمی‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید؟» [۳]

 

منبع 

خلیفه الله

انسان خلیفه خدا در زمین است.
«روزی که خواست او را بیافریند، اراده ی خویش را به فرشتگان اعلام کرد. آنها گفتند: آیا موجودی می‌آفرینی که در زمین تباهی خواهد کرد و خون خواهد ریخت؟ او گفت: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.» [۱]
«اوست که شما انسان‌ها را جانشین‌های خود در زمین قرار داده تا شما را در مورد سرمایه‌هایی که داده است در معرض آزمایش قرار دهد.» [۲]

 

منبع 

ارزش‌های انسان[ویرایش]

انسان خلیفه خدا در زمین است.
«روزی که خواست او را بیافریند، اراده ی خویش را به فرشتگان اعلام کرد. آنها گفتند: آیا موجودی می‌آفرینی که در زمین تباهی خواهد کرد و خون خواهد ریخت؟ او گفت: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.» [۱]
«اوست که شما انسان‌ها را جانشین‌های خود در زمین قرار داده تا شما را در مورد سرمایه‌هایی که داده است در معرض آزمایش قرار دهد.» [۲]

 

منبع 

قرآن و يتيمان

قرآن و يتيمان 

در قرآن مجيد درباره ايتام آيات متعددي ديده مي شود كه در پاره اي از آيات، بي اعتنايي به يتيمان را علامت كفر و نفاق مي شمارد و مي فرمايد: «أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ فَذلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ»[1] آيا ديدي آن را كه دين و روز قيامت را دروغ مي پندارد، پس او كسي است كه يتيم را از خود مي راند.

و در جاي ديگر مي فرمايد:

«كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ وَ لا تَحَاضُّونَ عَلي طَعامِ الْمِسْكِينِ»[2] چنان نيست كه شما خيال مي كنيد بلكه شما يتيمان را گرامي نمي داريد و يكديگر را بر اطعام مستمندان تشويق نمي كنيد.

و مي فرمايد: 

«وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ ... .»[3] (و به ياد آوريد) زماني را كه از بني اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را نپرستيد و نسبت به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و بينوايان نيكي كنيد... .

مي فرمايد: 

«لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينَ»[4] نيكي (تنها) اين نيست كه به هنگام نماز صورت خود را به سوي مشرق و مغرب كنيد بلكه نيكوكار كسي است كه به خدا و روز رستاخيز و فرشتگان و كتاب آسماني و پيامبران ايمان آورد و مال خود را با تمام علاقه اي كه به آن دارد به خويشاوندان و يتيمان و از كارافتادگان و ... انفاق كند... . نظري به روايات رواياتي كه از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ در اين باره رسيده فراوان است. در اين احاديث، ضمن توصيه نسبت به يتيمان، آثار نيك و اجر و پاداش عظيمي را در اين مورد نويد مي دهد كه تنها به ذكر چند مورد از اين آثار اكتفا مي كنيم: 

ورود به بهشت

رسول گرامي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: « من كفَّل يتيماً و نفقته كنت أنا و هو في الجنَّة كهاتين و قرن بين اصبعيه المسبّحة و الوسطي.»[5] كسي كه يتيمي را سرپرستي كند و عهده دار نفقه و مخارج او گردد من و او در بهشت پهلوي يكديگر هستيم. سپس انگشت سبّابه و انگشت وسطي را پهلوي هم گذاشت و فرمود: مانند اين دو كه پهلوي يكديگرهستند.

امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«من اراد ان يدخله الله عزّوجلَّ في رحمته و يسكنه جنَّته فليحسن خلقه ... و ليرحم اليتيم.»[6] كسي كه بخواهد مشمول رحمت خداوند گردد و وارد بهشت شود... بايد نسبت به يتيمان دلسوز و مهربان باشد.

پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود:

«اتحبُّ ان يلين قلبك و تدرك حاجتك؟ ارحم اليتيم و امسح رأسه و أطعمه من طعامك يلين قلبك و تدرك حاجتك.»[7] آيا دوست داري دلت نرم و آرزويت برآورده شود؟ (آنگاه فرمود:) بر يتيم ترحّم كن و دست محبّت بر سر او بكش و از غذاي خود به او بخوران تا قلبت نرم و حاجتت روا گردد.

ترفيع درجات و محو سيئات 

در حديثي از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي خوانيم: «و الذَّي تفسي بيده لايلي مسلم يتيماً فيحسن ولايته و يضع يده علي رأسه إلّا رفعه الله عزَّوجلَّ بكلِّ شعرة درجة و كتب له بكلِّ شعرة حسنة و محي عنه بكلِّ شعرة سيّئة.»[8] سوگند به كسي كه جانم در قبضه قدرت اوست، هر مسلماني كه سرپرستي يتيمي را به عهده بگيرد وبخوبي از عهده ولايت و سرپرستي آن يتيم برآيد و دست محبّت بر سر او بكشد به عدد هر مويي كه از زير دستش مي گذرد خداوند متعال يك درجه مقام او را بالا مي برد و يك ثواب در نامه عمل وي مي نويسد و يك گناه از او كم مي كند. 

اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«ما من مؤمن و لا مؤمنة يضع يده علي رأس يتيمٍ ترحّماً الّا كتب الله له بكلّ شعرة مرَّت يده عليها حسنة.»[9] هر مرد و زن باايماني كه از روي مهرباني دست خود را روي سر يتيمي بكشد خداي متعال به عدد هر مويي كه دست خود را روي آن مي گذارد يك ثواب براي او مي نويسد.

ثواب ساكت كردن يتيم 

ناراحتي كودكان يتيم چندان مهم است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي فرمايد: «... اذا بكي اليتيم وقعت دموعه في كفَّ الرَّحمن و يقول تعالي: من ابكي هذا اليتيم الذي واريت والده في التّراب من اسكته فله الجنَّه.»[10] ... هرگاه كودك يتيمي گريه كند اشكهاي او در كف پر مهر و محبّت خداوند رحمان مي ريزد و خداي تعالي مي فرمايد: چه كسي اين يتيمي كه پدرش را از دست داده (و اكنون زير خاك آرميده) به گريه درآورده است؟ هر كس او را آرام كند بهشت از آن اوست (:پاداش او بهشت است).

در حديثي ديگر فرمود:

هنگامي كه كودك يتيم گريه مي كند عرش خدا به لرزه در مي آيد. خداوند به فرشتگانش مي فرمايد: اي ملائكه من! چه كسي اين يتيم را كه پدرش در خاك پنهان شده است به گريه درآورد؟ ملائكه مي گويند: خدايا! تو آگاه تري. خداوند مي‎فرمايد: اي ملائكه من! شما را گواه مي گيرم كه هر كس گريه او را خاموش و قلبش را خشنود كند من روز قيامت او را خشنود خواهم كرد.[11] 

وصيت اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ نزديك شهادت

«الله الله في الايتام فلا تغبُّوا افواههم و لا يضيعوا بحضرتكم...»[12] خدا را خدا را در مورد يتيمان، نكند آنها گاهي سير و گاهي گرسنه بمانند، نكند آنها در حضور شما در اثر عدم رسيدگي از بين بروند... .

 

منبع 

امر به معروف و نهی از منکر

قرآن مجید یکی از صفات برجسته مؤمنان را امر به معروف و نهی از منکر دانسته، می فرماید: «والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف وینهون عن المنکر» (128) ;

«مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان یکدیگرند، به نیکی فرمان می دهند و از ناشایست باز می دارند .»

علاوه بر این خداوند امر به معروف و نهی از منکر را نشانه بهترین امت ذکر فرموده است:

«کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر» (129) ;

«شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده اید: به کار پسندیده فرمان می دهید، و از کارهای ناپسند باز می دارید .»

علی علیه السلام در کلامی بسیار ارزشمند و شگفت انگیز درباره ارزش امر به معروف و نهی از منکر چنین فرموده است:

«وما اعمال البر کلها والجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، الا کنفثة فی بحر لجی (130) ;

«همه کارهای خوب و جهاد در راه خدا، در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر چیزی جز آب دهانی که در دریایی ژرف انداخته شود نیست .»

دعاهای مستجاب

از روایات استفاده می شود که برخی از دعاها از بقیه به اجابت نزدیک تر است .

امام صادق علیه السلام فرمودند:

«ثلاث دعوات لا یحجبن عن الله تعالی: دعاء الوالد لولده اذا بره ودعوته علیه اذا عقه، ودعاء المظلوم علی ظالمه، ودعاؤه لمن انتصر له منه، ورجل مؤمن دعا لاخ له مؤمن واساه فینا، و دعاؤه علیه اذا لم یواسه مع القدرة علیه واضطرار اخیه الیه (126) ;

سه دعاست که از خدای تعالی پوشیده نمی ماند، [و مستجاب می شود]: دعای پدر در حق فرزندش هرگاه نسبت به او نیکوکار [و فرمانبردار] باشد و نفرین پدر در حق او هرگاه وی را بیازارد [و نافرمانی کند] ; نفرین ستمدیده در حق ستمگر و دعای ستمدیده در حق کسی که انتقام او را از ستمگر گرفته باشد; دعای مرد مؤمن در حق برادر مؤمن خود که به خاطر ما او را کمک مالی کرده باشد و نفرین او در حق برادرش که به وی محتاج شده و او می توانسته است نیازش را برطرف سازد و نکرده است .»

از جمله دعاهای مستجاب، دعای کودکانی است که به گناه آلوده نشده باشند .

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «دعاء اطفال امتی مستجاب مالم یقارفوا الذنوب (127) ;

دعای کودکان امت من مستجاب است، مادامی که به گناه آلوده نشوند .»

ماه رمضان

از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند:

«علیکم - فی شهر رمضان - بکثرة الاستغفار والدعاء; فاما الدعاء فیدفع البلاء عنکم واما الاستغفار فتمحی به ذنوبکم (125) ;

در ماه رمضان بسیار از خداوند آمرزش بخواهید و بسیار دعا کنید، زیرا دعا بلا را از شما دفع می کند و آمرزش خواهی [از خداوند] مایه نابودی گناهان است

دعا و نیایش

از جمله مواردی که در قرآن مجید به آن اهمیت فراوانی داده شده است; دعا و نیایش و ارتباط با خداوند متعال است . برخی از مواردی که در آیات قرآن درباره دعا و نیایش آمده است، عبارتند از:

1 . قرآن به دعا و نیایش دستور داده، از بندگان می خواهد تا از این برکت عظیم که منشا رسیدن به تمامی فیوضات الهی و خیر دنیا و آخرت است غفلت نکنند .

خداوند متعال در قرآن کریم چنین می فرماید:

«وقال ربکم ادعونی استجب لکم » (110) ;

«پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم .»

2 . قرآن، دعا را از نشانه های صالحان ذکر فرموده است:

«انهم کانوا یسارعون فی الخیرات ویدعوننا رغبا ورهبا» (111) ;

«آنان در کارهای نیک شتاب می نمودند و ما را از روی رغبت و بیم می خواندند .»

3 . قرآن، دعا و نیایش را امری فطری و ضروری دانسته و تنها راه نجات از گرفتاریها و مشکلات را نیایش پروردگار معرفی می کند:

«واذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعدا او قائما فلما کشفنا عنه ضره مر کان لم یدعنا الی ضر مسه » (112) ;

«و چون انسان را آسیبی رسد، ما را به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده می خواند و چون گرفتاریش را برطرف کنیم، چنان می رود که گویی ما را برای گرفتاری که به او رسیده، نخوانده است .»

علاوه بر آیات قرآن، روایات فراوانی نیز درباره اهمیت دعا و نیایش در کتابهای روایی به چشم می خورد .

به عنوان نمونه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دعا را همان عبادت دانسته می فرماید:

«الدعاء هو العبادة (113) ; دعا همان عبادت است .»

همچنین آن حضرت می فرماید: «الدعاء مخ العبادة ولایهلک مع الدعاء احد (114) ; دعا مغز عبادت است و با دعا احدی هلاک نخواهد شد .»

از علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «الدعاء مفاتیح النجاح ومقالید الفلاح (115) ; دعا کلیدهای نجات [و کامیابی] و گنجینه های رستگاری است .»

«بیا تا برآریم دستی زدل

که نتوان درآورد فردا زگل

بر آرد تهی دستهای نیاز

ز رحمت نگردد تهیدست باز

قضا خلعتی نامدارش دهد

قدر، میوه ای در کنارش نهد

مپندار از آن در که هرگز ببست

که نومید گردد برآورده دست

همه طاعت آرند و مسکین نیاز

بیا تا به درگاه مسکین نواز

چو شاخ برهنه برآریم دست

که بی برگ از این بیش نتوان نشست (116)

شرایط اجابت دعا

1 . شناخت پروردگار:

گروهی به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدند و سؤال کردند: «ما دعا می کنیم ولی اثری از اجابت نمی بینیم . حضرتش فرمودند: «لانکم تدعون من لا تعرفونه (117) ; زیرا شما کسی را می خوانید که نمی شناسید .»

2 . کسب حلال:

در این باره رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:

«من احب ان یستجاب دعاؤه فلیطیب مطعمه ومکسبه (118) ;

هر کس دوست دارد دعایش مستجاب شود، آنچه را می خورد و کسب می کند، پاکیزه نماید .»

3 . حضور قلب:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «لا یقبل الله عزوجل دعاء قلب ساه (119) ;

خدای عزوجل دعای برخاسته از قلب غافل را مستجاب نکند .»

4 . واقعی بودن نیاز:

در بسیاری از مواقع، انسان چیزی را با پافشاری و با تمام وجودش از خداوند می خواهد در حالی که به سود و نیاز واقعی او نیست .

در این زمینه امیرمؤمنان علی علیه السلام فرموده است:

«رب امر حرص الانسان علیه، فلما ادرکه ود ان لم یکن ادرکه (120) ;

بسیار است که انسان بر کاری حریص است و همین که آن را یافت، دوست دارد که [ای کاش] آن را نمی یافت .»

5 . همراه بودن دعا با عمل:

از دیگر شرایط استجابت دعا، همراه بودن آن با کار و تلاش است .

علی علیه السلام در این باره می فرماید: «الداعی بلا عمل کالرامی بلا وتر (121) ;

دعا کننده بدون عمل [و تلاش]، مانند تیرانداز بدون «زه » است .»

ویژگیهای قرآن

قرآن به عنوان برترین کتاب هدایت، دارای ویژگیهای خاصی است که در کتابهای دیگر کمتر رخ می نماید . با بهره مندی از آیات نورانی این کتاب، برخی از این خصوصیات را بر می شمریم:

1 . هیچ گونه شک و ریبی در هدایتگری آن برای متقین راه ندارد:

«ذلک الکتاب لا ریب فیه » (10) ; «این است کتابی که در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست .»

2 . هدایتگر پرهیزکاران است:

«هدی للمتقین » (11) ; «مایه هدایت تقوا پیشگان است .»

3 . بشارت دهنده مؤمنان است:

«ویبشر المؤمنین » (12) ; «و به مؤمنین بشارت می دهد .»

4 . هدایتگر به استوارترین راه است:

«یهدی للتی هی اقوم » (13) «[قطعا این قرآن] به چیزی (آیینی) که پایدارتر است، راه می نماید .»

5 . یاد آور خائفان است:

«فذکر بالقرآن من یخاف وعید» ; (14) «پس با قرآن هر که را از تهدید می ترسد، پند ده .»

6 . درمان و رحمت برای مؤمنان است:

«وننزل من القرآن ماهو شفاء ورحمة للمؤمنین » (15) ; «و ما آنچه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است، از قرآن نازل می کنیم .»

7 . معجزه ای است که هرگز کسی مانند آن نمی تواند بیاورد:

«قل لان اجتمعت الانس والجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله » (16) ; «بگو اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد .»

8 . بیان کننده موارد اختلاف جهت روشن شدن حقایق است:

«وما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه » (17) ; «و ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده اند، برای آنان توضیح دهی .»

9 . هدایتگر تمامی مردم است:

«هدی للناس » (18) ; «هدایتگر مردمان است .»

با این ویژگیها و ده ها ویژگی دیگر - که همگی در زندگی مورد نیاز است - استفاده از این کتاب مقدس بر همگان لازم و واجب است .

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره در کلام نورانی خود مردم را به بهره مندی از این چراغ هدایت توصیه می فرمودند . یکی از این سخنان ارزشمند، حدیثی است طولانی که بخشی از آن را ذکر می کنیم:

«... فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانه شافع مشفع وما حل مصدق ومن جعله امامه قاده الی الجنة ومن جعله خلفه ساقه الی النار وهو الدلیل یدل الی خیر سبیل وهو الفضل لیس بالهزل (19) ;

پس، هرگاه فتنه ها همچون پاره های شب تار بر شما مشتبه [و مبهم] گشت، به قرآن روی آورید که آن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است و شاکی [و خصمی] است که شکایتش قبول می شود . هر کس آن را فراروی خود قرار دهد، او را به بهشت راهنمائی کند و هر که آن را پشت سر خود قرار دهد، او را به دوزخ کشاند . قرآن راهنما به سوی بهترین راه است; جدا کننده [میان حق و باطل] است و شوخی نیست .»

هست قرآن چو طعامی کز سما

گشته نازل از برای اغتذا

اغتذای آدم از لوح و قلم

اغتذا یابد دواب از راه فم

«فی السماء رزقکم » گفته خدا

رزق انسان گشته نازل از سما (20)

 

منبع